مرتضى راوندى

710

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نيكبختيها را او از هرجا پيدا كرده ، بدست رعيت بسپارد ؛ هرگاه نكند ، معاقب و مسؤول است . » « 1 » و وزير ، با عتاب و سرزنش ، او را از خانهء خود بيرون مىكند . ولى ابراهيم‌بيك با زبانى خشن و صراحت كامل ، از عدم اطلاع وزراء از امور اقتصادى ، سخن مىراند و مىگويد : « هرگاه بگويم كه واردات مطبعهء روزنامهء « تايمس » منطبعهء لندن بيش از ماليات يكسالهء ايران است ، وزراى بىعلم ما البته قبول نخواهند كرد ، حال آنكه اين معنى از آفتاب روشنتر است . هنوز وزراى مملكت ما بلكه صدراعظم ما نيز نمىدانند كه راه رواج دادن « پول كاغذى » و تشكيل « بانك » و معنى مجلس مبعوثان ( پارلمنت ) چطور و چگونه است . تاكنون ما به ياد نداريم كه يكى از وزراى ايران تدبير صوابى در امر تصفيهء ماليات مملكت به كار برده كتابچه در آن باب ترتيب داده باشد . زيرا كه بسيارى از وزراى مملكت ما در مراتب فضل و دانش و علم حقوق دول و ملل و معاهدات دولتى سمت رجحان و امتيازى به مهتر و آبدار و پيشخدمت خودشان ندارند . » « 2 » در تهران با حاجى محمد امين ضرب ، كه يكى از بازرگانان و رجال اقتصادى زمان بوده است ، ملاقات مىكند و در اين ملاقات ، به او مىگويد : « در اين شهر ، با وجود مردان توانگرى مانند شما ، بايستى تاكنون براى ترويج تجارت وطن و تزييد امتعه و محصولات آن ، كومپانيها و « بانك ملى » تشكيل يافته از اينجا تا « تبريز » يك راه‌آهن درست بكنند كه براى شما موجب مزيد منفعت و براى وطن اسباب آبادى و بجهة هموطنان مايهء تزييد روابط تجارت و راحتى باشد . گذشته از آن ، در اين شهر بزرگ كه پايتخت است ، چند نفر از توانگران و بزرگان يك جا جمع نشده‌ايد كه باتفاق ، بيمارخانه براى اطفال يتيم و بيكس ملت برپا داريد كه در دنيا براى شما موجب سربلندى و افتخار و در آخرت وسيلهء رحمت شود . » « 3 » در قزوين ، ابراهيم‌بيك نيز همان بيعلاقگى مردم را به كار ايجاد ثروت مىبيند . با تأثر زيادى ، مىنويسد : « . . . در ممالك ايران ، هرجا كه مىنگرى ، مردمان تنبل و بيكارند كه در هر گوشهء جوق‌جوق نشسته‌اند . شهرها همه خراب و چون گورستان است . اگر شخص به ديدهء بصيرت بنگرد ، از در و ديوار شهر توان شنيد كه به آواز بلند ، مىگويد : من صاحب ندارم و براى آبادى من هيچ اقدامات به كار نمىبرند . » « 4 » همه‌جا ابراهيم‌بيك از بدى راهها ، كه باعث ركود بازار تجارت است ، شكايت مىكند و مخصوصا به لزوم و وجود راه‌آهن اشاره مىنمايد : « هرگاه در ميان اردبيل و مراغه راه‌آهن باشد ، زياده بر شش هفت ساعت اين مسافرت طول نخواهد كشيد ؛ آن هم در نهايت راحتى . افسوس كه نيست و نخواهد شد . » « 5 » راه‌آهن براى ابراهيم بيك وسيلهء آسايش خلق در مسافرت است . از راههاى ايران شكايت مىكند « و زحمتى » كه به او روى مىآورد « به تقرير نمىآيد » ولى چه فايده « ايرانيان بيچاره

--> ( 1 ) . همان . ص 67 - 66 . ( 2 ) . همان . ص 101 . ( 3 ) . همان . ص 115 . ( 4 ) . همان . ص 120 . ( 5 ) . همان . ص 139 .