مرتضى راوندى
708
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يكى از ايرانيان كه به مصر مسافرت مىكند و در خانهء ابراهيمبيك اقامت مىگزيند ، « روزنامه سياحت » او را مىبيند و به شرح آن مىپردازد . سياحتنامهء ابراهيمبيك يا بلاى تعصب او با نثرى بسيار ساده نوشته شده ، و در زمان انتشار خود ، از كتبى بوده است كه دست به دست مىگشته و چون جنبهء انتقادى آن از حكومت وقت و استبداد و بىعدالتيها و بينظميها فوق العاده بوده است ، شهرت بسيار يافته و از نظر افكار انتقادى ، موجد نظرهاى نوين در ميان مردم گشته است . ابراهيمبيك در هر شهرى كه مىرفته آنچه را بر خلاف پيشرفت مردم بوده و مردم را در نكبت و سختى نگاه مىداشته متذكر مىشده است . مثلا در مشهد ، مىگويد : « در مملكتى مثل مشهد مقدس كه استعداد هرگونه تجارت را دارد ، ابدا يك كومپانى و شركت ديده نمىشود . حال آنكه مردمان صاحب ثروت هم هستند و مال التجاره از امتعه و محصولات ارضيه ، مانند قالى و ترياك و پنبه و غيره نيز الى ما شاء اللّه زياد است ، و اين معنى هم دليل نفاق ايشان است ولى در تقلب و تضييع امتعه و محصولات مملكت نيز تسلط غريبى دارند . » « 1 » در همان شهر ، از شاه عباس كبير ياد مىكند و مىگويد : « اين پادشاه دل آگاه در آبادى مملكت و رفاه حال رعيت تا چه پايه مجد و ساعى بوده است ؛ خصوصا در امر تزييد تجارت مملكت و ثروت عمومى كه مهمترين وسايل ترقى و تمدن است هيچ نكتهء عمده از نظر باريك - بينش پنهان نمانده . همين راههاى شوسه كه در نقاط بسيارى از ممالك ايران ديده مىشود ، خود براى اثبات مدعا دليليست واضح كه محض تسهيل نقليات ساخته و پرداخته است ، و مىتوان گفت كه آن روز از دول خارجه هيچيك چون آن پادشاه به نكات باريك توسيع دايرهء تجارت مملكت موجب مزيد سطوت دولت است ، ملتفت نشده بود . » « 2 » ابراهيمبيك به كليهء وسايل تزييد ثروت و ايجاد آسايش عمومى اشاره مىكند . هنگامى كه از مشهد به جانب تهران حركت مىكند ، از نبودن وسيلهء نقليهء سريع در مملكت شكايت دارد : « پس از طى منازل ، به « خاتونآباد » كه در دو فرسخى تهران است ، رسيده حساب كردم سىوشش روز تمام است كه از مشهد مقدس حركت نمودهايم . اينهمه مسافت را ماشين راه آهن در ظرف سه شبانهروز ، در نهايت راحتى و كمخرجى ، طى مىتواند نمود ؛ حيف كه از اين نعمت عظما نيز ايرانيان محرومند . » « 3 » در حين مسافرت به تهران ، به زيارت حضرت عبد العظيم مىرود و از راهآهن تهران تا حضرت عبد العظيم چنين ياد مىكند : « از منزل تا موقف راهآهن پياده رفتيم . طول اين راهآهن كمتر از هفت ميل و در تمام ممالك ايران راهآهن عبارت از اين است ، كه آن را هم يك كومپانى بلژيك ساخته . هرچند خيلى بىنظم است ، اما خانهاش آباد ، باز از خرسوارى هزار مرتبه بهتر است . » « 4 » « . . . طرف عصرى ، باز با راهآهن به شهر برگشتيم . در ميان شهر ، در بازار و كاروانسراها مشغول تماشا و گردش شديم . بازارها و چارسو ، بد نيست . كاروانسراها خوش طرح
--> ( 1 ) . سياحتنامه . ص 26 . ( 2 ) . همان . ص 40 . ( 3 ) . همان . ص 47 . ( 4 ) . همان . ص 56 .