مرتضى راوندى

700

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شويم . روابط اقتصادى و سياسى ايران با اروپا ، از سقوط حكومت صفويه تا استقرار حكومت فتحعليشاه ، در اثر عدم ثبات اوضاع سياسى و جنگهاى مداوم قدرت‌طلبان ، تا حدى متزلزل و ناپايدار بود ؛ ولى از دورهء قاجاريه به بعد ، از بركت امنيت و ثبات نسبى ، مطامع سياسى و اقتصادى كشورهاى سرمايه‌دارى و رقابت انگلستان و روسيهء تزارى و فرانسه با يكديگر ، سبب گرديد كه هيأتهاى سياسى و اقتصادى و نظامى يكى بعد از ديگرى ، به ايران روى آوردند ؛ و نمايندگان ايران نيز براى مذاكره و رهايى از مظالم كشورهاى روسيهء تزارى و انگلستان ، راه اروپا پيش گيرند . از اين دوره به بعد ، در نتيجهء شكستهاى پياپى ايران از روسيهء تزارى و علل و عوامل ديگر ، بسيارى از زمامداران و ترقيخواهان ايران متوجه شدند كه يگانه راه نجات از تسلط سياسى و اقتصادى غرب ، آشنا شدن و فراگرفتن فرهنگ و تمدن اروپايى و مسلح شدن به سلاح علم و دانش و تكنولوژى غرب است . مطالعهء رساله‌هاى ميرزا ملكم خان ، فتحعلى آخوند - زاده ، ميرزا آقا خان كرمانى و سياحتنامهء ابراهيم بيگ و ديگران ، به خوبى ، نشان مىدهد كه از دورهء ناصر الدين شاه به بعد ، روشنفكران ايران با مكاتب و عقايد سياسى و اقتصادى اروپاييان ، كم‌وبيش ، آشنا شده و سعى و تلاش مىكردند جامعهء ايرانى را از ركود و جمود اقتصادى و اجتماعى و فكرى رهايى بخشند . نظريات اقتصادى ميرزا آقا خان ميرزا آقا خان كرمانى ، دانشمند و متفكر انقلابى ايران ، جسته‌جسته ، در آثار پراكندهء خود ، به مسائل اقتصادى نيز توجه كرده و معتقد است كه ملت ايران و بخصوص روشنفكران و دانشمندان اين مرز - و بوم ، بايد از خيالبافى و انديشه‌هاى غيرعلمى درگذرند و به مسائل اساسى زندگى توجه نمايند . وى ضمن بحث در پيرامون مختصات تمدن غرب ، مىنويسد : اروپا در « حركت و صعود و ترقى » است ، و در هيچ موقفى واقف نمىگردد ، ( توقف نمىكند ) و هر حقيقتى را كشف نموده در تلاش دست يافتن به حقيقت ديگرى است . بر اين منوال ، دانشوران مغرب ، انتظار « كمال و بلوغ طفل نوزاد علم » را مىبرند كه گيتى را « گلستان » كنند و « كمال انسانيت . . . و مدنيت و قانون عدالت حقيقى » را برقرار ساخته و « ريشهء فقر و تعدى » را براندازند . . . [ سه مكتوب ] ؛ اما حد معرفت دانشمندان خودمان را از اينجا مىتوان دانست كه « تا حال ، يك نفر از آنان دو كلمهء مفيد به حال ملت ايران ، نگفته و ننوشته » است ، و گفتار هيچكدام نه بر ثروت ملت و نه بر دولت و راحت و كاميابى آنان افزود و نه « دفع مضرت دولت روس و انگليس را از ايشان كرد . يوما فيوما فقر و فاقهء آنان بيشتر و نكبت و ذلتشان زيادتر است . » ميرزا آقا خان از اين‌كه نويسندگان و علماى ايران در پيرامون حقوق ملت و حقوق دولت و حقوق معيشت ، حقوق تجارت و علوم اقتصادى و طبيعى و علم تشريح و ديگر رشته‌هاى مفيد علمى چيزى ننوشته و مردم را در بيخبرى نگهداشته‌اند ، اظهار تأسف مىكند و مىگويد : نتيجهء جهل و بيخبرى اين است كه « با وجود اينهمه منابع طبيعى ، بايد تمام لوازم حيات ايران از خارج بيايد ؛ حتى آهن كه خروارها در كوههايش موجود است . اگر يك سال آهن از خارج به ايران نياورند ، ديگر اهاليش زيستن نتوانند . » آخر اين هم كار شد كه به التماس ،