مرتضى راوندى
698
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نخستين تلاشها در راه صنعتى كردن ايران « فريدون آدميت در جلد دوم اميركبير و ايران ( صفحات 245 تا 251 ) يادآورى مىكند كه در سالهاى 1851 - 1848 ، كه قدرت در دست اميركبير متمركز بود ، در تهران ، اصفهان و قم به ساختن كارخانههاى بلور و چينى اقدام شد ، در تهران و اصفهان كارخانههاى نساجى و چيتسازى تأسيس گرديد ، در سارى و بارفروش دو كارخانهء قند بوجود آمد ، در سارى كارخانه چدنريزى و كارگاههاى نجارى و آهنگرى ايجاد گرديد ، اين جريان را مىتوان موج اول ايجاد صنايع فابريكى در ايران دانست كه دنبالهء آن گرفته نشد و خود اين مؤسسات دوام نياورد و از ميان رفتند - محمد على جمالزاده در گنج شايگان يا اوضاع اقتصادى ايران ( صفحات 99 - 98 ) صورتى از مؤسسات صنعتى كه در نيمهء دوم سلطنت ناصر الدينشاه در ايران ايجاد شد بدست مىدهد ، در اين مرحله رجالى از قبيل سپهسالار ، صنيع الدوله ، امين الدوله و نيز برخى از ثروتمندان معروف از قبيل حاجى امين الضرب و حاجى معين التجار بوشهرى ، كوزهكنانى ، كازرونى و غيره در تهران ، اصفهان ، تبريز ، رشت ، مشهد ، كارخانههاى نساجى ، كبريتسازى ، كاغذسازى ، شمعريزى و غيره ايجاد كردند . مثلا در سالهاى 1859 - 1858 در قصر قاجار يك كارخانهء ريسندگى كه به بهاى 90 هزار تومان از مسكو وارد شده بود ، داير گرديد ، امين الضرب يك كارخانهء حريربافى كه در آن 150 نفر كارگر به كار مشغول بودند داير ساخت و نيز در سالهاى 80 و 90 قرن نوزدهم يك سلسله شركتهاى سرمايهدارى بوجود آمد مانند شركت « امينه » ، شركت عمومى ، شركت اتحاديهء تبريز ( متعلق به برادران كوزهكنانى ، شركت اسلاميه و مسعوديهء اصفهان ( كازرونى ) ، شركت منصوريه در يزد ، شركت كشتىرانى ناصرى در بوشهر و غيره . ولى رقابت استعمارطلبان و تحريكات آنان ، ضعف انباشت و فقدان سياست اقتصادى ملى و خرابكارى عناصر مرتجع كه هرگونه تحول صنعتى و شركتهاى سرمايهدارى را به سوى تعطيل و ورشكست برده موج دوم نيز عقيم ماند ، زايش بورژوازى ملى صنعتى در ايران با آنكه نخستين نمايندگان آن نه تنها از ميان بازرگانان بلكه از ميان اشرافيت نيز بيرون آمده بودند ، در محيط نامساعد نتوانست آغاز اميدبخشى باشد ، استعمار و استبداد عملا از تراكم سرمايهء داخلى و از انتقال آن به مجراى صنعت جلوگيرى به عمل آوردند و اين سرمايه را واداشتند كه يا در عرصههاى سنتى مانند رباخوارى و بازرگانى باقى بماند ، يا به عرصهء ملكدارى و سفته - بازى با زمين و مستغلات منتقل شود . با اينحال پيدايش طبقهء كارگر يا پرولتارياى صنعتى را نيز بايد بههمين دوران از سلطنت ناصر الدينشاه مربوط دانست ، موافق يك محاسبه كه البته مىتواند قابل بحث باشد ، مجموع كارگران فابريكى حريربافى گيلان و قند كهريزك و قالى تبريز و دو كارخانهء پنبه پاككنى و گاز و برق تهران و تبريز و مشهد و كبريت و نساجى تهران و چند مؤسسه صنعتى ديگر به قريب 1700 نفر تخمين زده شده است ، اينها غير از كارگران غيرفابريكى ، شاگردان پيشهورى و كارگاهى ، كارگران راه و ساختمان و معدن و كارگران نفت و شيلات و گمرك و راهآهن و كارگران كشاورزى مزارع چاى و پنبه و كارگران ساختمانى و باربران هستند ، كه برخى از آنها مانند شاگردان پيشهورى ، خصلت ماقبل پرولترى و صنفى داشتند و برخى از آنها را كه