مرتضى راوندى
696
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بهمراه چند برزگر مزدور ، اقتصاد طبيعى ( يا خود مصرفى ) و صنايع خانگى خود را اداره مىكردند و با قبول دربست سلطهء كدخدا ، و تسليم مرعوبانه به پادشاه و واليان ، حكام و نسقچيان و ارباب و خانهاى مجاور كه از آنها چشم حمايت و تأمين امنيت داشتند . و با پرداخت انواع مالياتها ، سيورساتها و پيشكشها و تحمل اقسام خفتها و رنجها به يك موجود استخوانى شده و بىتحرك كه تعدادشان در دوران مورد بررسى بسيار بود . . . علاوه بر مالكيت دهقانان خرده مالك ، ديگر اشكال مالكيت بر زمين در جامعهء سنتى ايران بقرار زيرين بود : 1 ) املاك سلطنتى كه از مرغوبترين املاك بود 2 ) املاك خالصه و تيول ، كه آن هم در اختيار شاه بود و مىتوانست بنام و « تيول » به كسى كه مايل است واگذار كند 3 ) املاك اربابى كه در ملكيت اشراف و روحانيان بزرگ بود و در مواردى از راه غصب ، تصرف عدوانى و خريدارى به ثمن بخس و غيره بچنگ آورده بود . . . 4 ) املاك مشاع غير مفروز عمومى متعلق به عشاير و خرده مالكان كه اغلب مرتع و چراگاه و احيانا باغ بود و به همه جمع معين تعلق داشت و در پايان بايد از املاك موقوفه نام برد كه بنوبهء خود ، اراضى مزروعى و باغها و مراتع فراوانى را در اطراف و اكناف ايران دربرمىگرفت و وقف مساجد و مشاهد ائمه و تكايا و مدارس دينى و حسينيهها و ايتام و سادات و غيره بود و تحت نظارت روحانيان قرار داشت ، موقوفهخوارى و تبديل مال موقوفه به رقبهء شخصى اگرچه با احتياط انجام مىگرفت ولى سخت متداول بود . . . روشن است كه موقوفه علاوه بر املاك روستايى ، مستغلات شهرى ، خانهها ، دكانها ، گرمابهها ، آبانبارها ، كاروانسراها ، قهوهخانهها ، زوارخانهها ، تيمچهها و غيره را نيز دربرمىگرفت و قطاع معتبرى از مالكيت را در جامعهء سنتى ما بوجود مىآورد . اربابان فئودال بدست كدخدايان ، مباشران ، ضابطان ، نسقچيان دولتى ، دهقانان را كه اگرچه شرعا و عرفا آزاد شمرده مىشدند ولى در واقع و نفس الامر افرادى زمين بسته بودند . . . دهقانان خود را به پرداخت مالياتهاى دينى مانند خمس و زكات به روحانيت موظف مىديدند . روزگار دهقانان ايرانى كه علاوه بر قبول اين تاراج وحشيانه مىبايست تحقير و كتك و شكنجه و دشنام را هر لحظه و هر ساعت تحمل كند و بر باد رفتن ناموس و امنيت خود را به چشم ببيند ، به تمام معنى سياه بود اين سرنوشت سراپا حزنآلود و خونبار قرنها و قرنها به طول انجاميد . . . دهقان ايرانى بناچار با قبول اين خرافه كه همهء اينها مقدر اوست ، خموشانه بار سنگين عذابى زندگى نام را بر دوش مىكشيد . جنگها و كشمكشهاى دائمى و غارتها و كشتارها همراه قحطى ، هرچند گاهى ، و شيوع امراض همگير و با و طاعون و حصبه و مطبقه ، خرمن هستى اين دهقانان را با داس بيرحم مرگ درو مىكرد و اين منظرهاى دائمى ، تغييرناپذير و بىمفر بود هنوز بايد ادبيات واقع گرايانهاى در زبان فارسى پديد آيد كه اين سرنوشتهاى بر باد رفته و گمنام را در چهرهها ، زنده و گيرا ، احياء كند تا از آنهمه اشكها و خونها يادى روشن در ضمير فراموشكار زمانه باقى بماند . اگر توليد كشاورزى ، اعم از زراعت و دامدارى در عرصهء عشيره و ده انجام مىگرفت ، توليد صنعتى كه رشتهء مهم ديگر توليد نعمات مادى در كشور ما بود ، در كارخانهها و كارگاههاى صنايع دستى ، دكانهاى پيشهورى ، خانههاى شهرى و روستايى بوسيلهء كدبانوان چيرهدست پركار انجام مىيافت و انواع و اقسام محصولات كه نمودار يك تكامل بسيار