مرتضى راوندى

684

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و سياسات دارد . و تناسب در هرسه صورت به كار دارند . اما در قسم اول ، گويند : چون نسبت اين شخص به اين مال يا به اين كرامت ، مانند نسبت كسى است كه در مرتبه ، مثل رتبهء او بود با كرامتى يا مالى كه مثل آن كرامت يا آن مال باشد ، پس اين كرامت حق او باشد و اگر زيادتى يا نقصانى باشد تلافى و تدارك بايد نمود . » « 1 » دوانى لزوم معاونت و احتياج طبقات مردم و كارگران را به يكديگر ، لزوم معاوضهء كالاها و خدمات ، لزوم پول در معاملات ، و همچنين لزوم رعايت عدالت را در معاملات ، به نحوى بسيار مختصر ، در چند سطرى كه گذشت بيان داشته و اينها همان مطالبى است كه با تفصيل بيشتر ، خواجه نصير طوسى در اخلاق ناصرى ذكر كرده است . فقط در گفته‌هاى فوق ، نسبت به گفتهء خواجهء طوسى ، اين ايراد را وارد ساخته : « كه چنانچه بگوييم نسبت اين جامه به آن زر چون نسبت اين زر است به اين كرسى ، پس در معاوضهء جامه به كرسى حيفى نيست . اين مثال برين وجه در اخلاق ناصرى مذكور است و ظاهر آنكه اين مثال مختل است . بلى ، اگر نسبت جامه به زر همچون نسبت كرسى به زر باشد در معاوضه حيف نباشد و ليكن اين نسبت متصله نيست كما علم من تعريف المتصله » . ولى مطلب اين است كه چه نسبت متصله باشد چه غير آن ، چون نسبت دو شىء مورد معامله با « دينار » موردنظر يكسان است پس طرفين معامله ، در صورت داشتن احتياج صاحب كرسى به جامه و صاحب جامه به كرسى ، معامله انجام مىپذيرد . در خصوص لزوم پول در مبادلات و معاملات ، دوانى پول را شرط سوم حفظ عدالت مىداند . « پس حفظ عدالت به چيز صورت بندد : . . . سوم دينار و حكما گفته‌اند . . . ناموس سوم ، دينار است ؛ و ناموس در لغت ايشان تدبير و سياست است . » « 2 » لذا بدون دينار تدبير ملك و سياست امكان‌پذير نمىباشد . مانند ساير مسائل طرح شده در كتاب ، همه‌جا دوانى به اصول اخلاقى نظر دارد . در دنبالهء مسائل راجع به معاملات نيز ، از ذكر اصول اخلاقى خوددارى نمىكند و در معامله انصاف را شرط مىداند و توصيه مىكند كه هركس در معاملات ، بايد رعايت انصاف را كرده از حد انصاف گام فراتر نگذارد « 3 » . در همان باب اول كتاب كه در تهذيب اخلاق است ( لمعهء هشتم ) و به ترتيب اكتساب فضايل اختصاص دارد ، دوانى مانند ساير حكماى همعصر خود ، مبدأ حركت به طرف كمال را يا طبيعت مىداند و يا صناعت . اما ، طبيعت بر صنعت مقدم است . و از اين جهت ، طبيعت را بر صنعت مقدم مىداند كه طبيعت بدون مداخله و ارادهء انسانى پديد آورندهء آثار شگفت است ، و حال آنكه صنعت بوسيلهء

--> ( 1 ) . اخلاق جلالى ، پيشين . ص 110 . ( 2 ) . همان . ص 114 . ( 3 ) . ر ك : همان . ص 123 .