مرتضى راوندى

61

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دارم . محمد بن المنكدر گفت : آرى ، و ليكن چيزى كه به خود نپسندم هيچكس را نپسندم ؛ يا بيع فسخ كن يا جامهء نيكوتر بستان يا پنج دينار از من بگير . اعرابى پنج دينار بازستد . « 1 » غزالى در جاى ديگر ، از قول عبد اللّه بن عمر ، مىنويسد : اگر چندان نماز كنيد كه پشتها كوژ شود ، و چندان روزه داريد كه چون موى شويد بباريكى ، سود ندارد و نپذيرند الا به پرهيز از حرام . و سفيان ثورى مىگويد : هركه از حرام صدقه دهد يا خير كند ، چون كسى باشد كه جامه به بول بشويد تا پليدتر شود . « 2 » Goitein ، محققى كه پيشتر يادش كرديم ، در ادامهء مقالهء خود مىنويسد : « در اجتماعى كه شديدا تحت تأثير تعاليم مذهبى قرار گرفته ، مانند جامعهء صدر اسلام ، يك طبقهء جديد ، براى آنكه بتواند زندگى كند ، بايد نخست از نقطه‌نظر مذهبى موقعيت خود را توجيه كند . » توضيحات بالا نشان داد كه جامعه پيشرو اسلامى چگونه بدين كار توفيق يافت . اكثريت اشراف و شخصيتهاى اسلامى در آغاز نهضت نوين ، ترجيح مىدادند كه پستى در دولت يا ارتش بدست آورند و يا حقوقى از دولت بگيرند . با وجود اين ، كسانى بودند كه شغل آباء و اجدادى خود را از كف ندادند و باز داراى موقعيت اجتماعى مهمى بودند . حكام ايالات نيز گاهى به كسب مىپرداختند ، مثلا ابو هريره ، يكى از اصحاب معروف پيغمبر ، موقعى كه حاكم عربستان شرقى بود ، علاوه بر درآمدى كه از حقوق دولتى و از سهم خود در غزوات و غنايم جنگى كسب مىكرد ، ثروت هنكفتى هم از راه تجارت و پرورش اسبان بدست مىآورد . وقتى در سال 721 ميلادى ، حاكم جديدى براى خراسان تعيين گرديد ، از مقامات بالاتر دستور صريح به او دادند كه به شغل تجارت مبادرت نورزد ؛ زيرا اين كار ، در جامعهء ايران خوش‌آيند نبود . اعراب ، بر خلاف تركهاى عثمانى ، ( در دوران امپراتورى خود ) ، كار تجارت را به غيرمسلمانان واگذار نكردند بلكه حقوق و امتيازات مخصوصى براى خودشان قايل شدند . فى المثل ، هنگامى كه كالا از محل گمرك مىگذشت ، تبعهء دول خارجه مىبايستى ده درصد ارزش كالاى حمل شده را بپردازد و تبعه غيرمسلمان دولت عرب بايد 5 درصد بدهد ، و تاجر مسلمان فقط بايد دوونيم درصد بپردازد . اين حقيقت ، بوضوح ، نشان مىدهد كه طبقهء حاكم تسلط و حقوق خود را بر جمعيت وسيع اتباع خود ، نه تنها با بستن مالياتهاى سنگين به آنها بلكه با حمايت از تجارت مسلمين به زيان تجارت غيرمسلمانان ، تأمين مىكرد . در امپراتورى اسلامى ، عرب بدوى زندگى در بازار و تجارت را ، كه گاه با دروغگويى و سوگند همراه بود ، نمىپسنديد . با اينكه در صدر اسلام تجار و بازرگانان ايرانى به زرنگى و كاربرى شهرت داشتند نبايد فراموش كنيم كه اشراف كهن ( اريستوكراسى قديم ايران ) هنوز اين سابقهء ذهنى را داشتند كه شغل تجارت با موقعيت اجتماعى نجبا سازگار نيست . مىگويند : يحيى برمكى ، وزير اعظم هرون الرشيد ، در دوران شباب ، فقير بود و مىخواست به تجارت پردازد . اما جالب است كه يكى از تجار به او گفت : براى يك فرد « شريف » چون شما اين شغل زيبنده نيست . در طول قرن اول هجرى ، جنگها و پيروزيها ، وقايع اصلى و اساسى و سياست حكومت

--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 285 . ( 2 ) . همان . ص 289 .