مرتضى راوندى
679
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىبرد ، و مخصوصا مىنويسد : در مصر كسانى هستند كه حيوانات را تعليم مىدهند ، و به كارهاى خارق العاده ، نظير راه رفتن روى طناب و حمل بارهاى سنگين وامىدارند . ابن خلدون به رابطهء بين « كار » و « ارزش » ، اشاره مىكند و مىگويد : « درآمد و دارايى عبارت از ارزش كارهاى انسانى است ؛ و از اينرو ، هرگاه كارهاى انسانى فزونى يابد ، بر ارزش آنها هم افزوده مىشود . . . و اين امر موجب رفاه و توانگرى آنان مىشود و بدان منتهى مىگردد كه به تجملپرستى و عادات و نيازمنديهاى آن روى آورند و در زيبايى و ظرافت مساكن و پوشيدنيهاى خود بكوشند ، و ظروف و اثاث عالى و نيكو فراهم آورند و خدم و حشم و مركوبهاى بهتر آماده سازند ؛ و اينها همه كارهايى است كه داراى ارزش هستند . . . هنگامى كه عمران و اجتماع ترقى كند ، به همان نسبت ، تنوع كارها فزونى مىيابد و سپس تجملخواهى و آسايشطلبى بدنبال پيشهها توسعه مىپذيرد . » « 1 » ابن خلدون در قرن چهاردهم ميلادى ( هشتم هجرى ) به علل و عواملى كه موجب افزايش ميزان توقعات و بالا رفتن سطح زندگى مىشود ، توجه مىكند و مىنويسد : « هر وقت درآمد فزونى يابد ، هزينه هم به همان نسبت افزون مىشود ؛ و درست ، هنگامى كه سطح درآمد و هزينه ترقى كند ، وضع زندگى مردم هم بهبود مىيابد و شهر رو به توسعه مىرود . » « 2 » ابن خلدون كه در قرون وسطى ، يعنى در قرن چهاردهم ميلادى ، مىزيست ، سلاطين مقتدر و توانا را عامل ترقى و پيشرفت مىشمرد و از شهرياران نالايق و ناتوانى كه آلت دست اشراف و فئودالها بودند اظهار ملال مىكرد . به نظر او ، فقط پادشاهان مقتدر و توانا توانستهاند نظم و صلح را در شمال افريقا مستقر سازند . در ايران نيز ، در تمام دورهء قرون وسطى فقط پادشاهان مقتدر و مصمم مىتوانستند از نيروى تخريبى فئودالها بكاهند ، و طبقهء وسيع كشاورزان و پيشهوران را در پناه حمايت خويش گيرند . سلاطين عاقل كاملا متوجه بودند كه اخذ باج و خراج فقط موقعى امكانپذير است كه كشاورزان و پيشهوران در محيطى امن و آرام ، به كارهاى توليدى بپردازند . « در اروپاى غربى و بويژه در فرانسه ، پادشاه فقط با تكيه به نيروى سياسى جديد يعنى بورژوازى ، توانست بر فئوداليته غلبه كند . در عصر فئوداليته ، قدرت پادشاه بيشتر جنبهء رسمى و تشريفاتى داشت ؛ به اين معنى كه در ميان او و انبوه مردم ، يك طبقهء واسطه [ اربابان و مالكان بزرگ ( فئودالها ) ] حايل شده بودند . از اينرو تماس مستقيم پادشاه با مردم امكانپذير نبود . و اگر طبقهء جديد ( بورژوا ) به لحاظ منافع اقتصادى خود با نظام فئودالى به مخالفت برنمىخاست و بديننحو به پادشاه كمك نمىكرد ، وى هيچگاه نمىتوانست فئودالها را سركوب كند و سير تحولى اروپا در همينجا متوقف مىشد . » « 3 » « سير فكرى ابن خلدون را مىتوان چنين ترسيم كرد كه وى ابتدا به شيوهء عقلى و عينى ، به عينيت بورژوازى پىبرده است ، ولى بسبب همان عينيت . ( يعنى شرايط مادى آن روز ) ،
--> ( 1 ) . همان . ص 713 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان . ص 716 . ( 3 ) . جهانبينى ابن خلدون ، پيشين . 153 - 152 .