مرتضى راوندى
664
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىنشينند . و از اينجا معلوم شد كه تمناى حيات باقى در دنيا و كراهت مرگ و وفات و تصور آنكه طمع را خود بدين آرزو تعلقى تواند بود ، از خيالات جهال و محالات ابلهان بود . و عقلا و ارباب كياست خواطر و ضماير از امثال اين فكرها منزه دارند و دانند كه حكمت كامل و عدل شامل الهى آنچه اقتضاء كند ، مستزيدى را بر آن مزيدى صورت نبندد و وجود آدمى بر اين وضع و هيئت وجودى است كه از براى آن هيچ غايت متصور نشود . پس ظاهر شد كه موت مذموم نيست چنان كه عوام تصور كنند بلكه مذموم خوفى است كه از جهل لازم آمده است . » « 1 » با نقل قولى كه ما در اينجا از كتاب اخلاق ناصرى كرديم ، با نظريهء دو تن از دانشمندان ايران ، كه جمعيت دنيا روبتزايد است و بايد بشريت از اين ازدياد انديشناك باشد ، آشنا شديم : اول ، خواجه نصير الدين طوسى كه چنان كه ذكر شد اصول نظرهاى خود را از كتاب الطهاره گرفته است . دوم ، ابن مسكويه كه كتاب او بتوسط خواجه طوسى ترجمه شده است . لذا اين نظريهء ازدياد جمعيت تا زمان خواجه نصير الدين مدت سه قرن متمادى مورد بحث و فحص طبقهء متفكر و دانشمند ايران كه با كتب سابق الذكر سروكار داشتهاند ، بوده است . قبلا ديديم خواجه نصير الدين طوسى براى رفع نيازمنديهاى انسانى ، لزوم تفكر و انديشه و پيدا كردن راه عملى يعنى صنعت را واجب مىشمرد ، ولى در ابتداى مقالهء دوم كتاب خود ، كه در تدبير منازل است ، تكملهاى بر اين مطلب آورده و انسان را در انجام رفع نيازها ، محتاج به معاضدت مىداند و مسألهء تعاون را در امور طرح مىكند . تفاوت انسان و ديگر حيوانات در اين است كه وقتى حيوانات رفع نيازشان از عطش و گرسنگى و تهيهء منزل شد ، ديگر حركتى نمىكنند و سعى و كوششى از خود نشان نمىدهند ؛ اما انسان چون نيازمند به غذا و لباس و منزل است و غذا و لباس و منزل او فورا آماده نمىگردد و بايد روزهاى متمادى براى بدست آوردن آنها صرف كرد ، و حفظ و حراست آنچه آماده شده ، و يا بايد آماده گردد از دست يك نفر برنمىآيد ، لذا واجب است كه انسان همنوعان خود را به كمك بطلبد . لزوم همكارى ارباب حرف و صنايع : براى تهيهء نان ، كه پس از انديشه و تفكر ، انسان راه پختن آن را يافته ، بايد گندم در دسترس داشت و اين گندم را بايد ذخيره كرد . اما ذخيره كردن گندم بايد در محلى باشد كه فاسد نشود و يا به دست اين و آن نيفتد . پس بايد خانهاى ساخت ، و ساختن و پرداختن اين خانه براى آنكس كه به كار زراعت پرداخته امكان - پذير نيست و يا بسيار مشكل است . بهرحال ، براى نگاهدارى اين خانه و آنچه از قوت و غذا و لباس و وسايل ، از آلات و ادوات ، در آن است احتياج به يك نفر است كه در آن خانه مقيم باشد و آنچه در آن است نگاهدارى كند . از همينجا مسألهء تعاون شروع مىشود . و اما تا اين گندم به خانه بيايد و ذخيره گردد ، آيا تنها يك تن مىتواند تمام وسايل را ، از آماده كردن زمين براى بذر كاشتن و درو كردن و پاك كردن و انبار كردن فراهم سازد ؟ براى درو كردن به داس احتياج است و داس از آهن است ؛ آهن آن از ميان زمين بدست مىآيد ؛ بايد به كوره
--> ( 1 ) . همان . ص 164 - 163 .