مرتضى راوندى

662

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وسايل بايد « نافع در طريق خير » باشد ، يعنى در حقيقت ، مكنت و ثروت به خودى خود ، مورد نظر نيست كه شخص فقط به جمع‌آورى مال همت گمارد ، بلكه بايد مكنت و ثروت همانطور كه گفته شد « نافع در طريق خير باشد » و اشخاص كه سعى و كوشش براى توليد و جمع‌آورى مال مىكنند ، به منظور آن باشد كه خود آن ثروت حاصل شده در راه بهبود اوضاع اجتماع صرف شود و شايد سرمايهء توليد ديگرى كه در راه پيشرفت وضع مردم باشد ، قرار گيرد . « 1 » در مشاغل و حرف ، مانند كليهء حكماى سلف ، خواجه معتقد به درجات در خست و شرافت است ؛ اما اصولا در كسب فضيلت و برترى كسانى كه براى بدست آوردن « سعادت » به كار و كوشش و كسب علوم مىپردازند ، خواجه معتقد است كه كسب « كمال » از دو راه حاصل مىشود : يكى طبيعت كه خود مبدأ تحريك انواع اشياء بسوى كمال است ، و ديگرى صنعت . اما صنعت در تحت اراده و تفكر انسان قرار دارد ، و انسان با استمداد از امور طبيعى ، به طرف كمال صنعت پيش مىرود و بايد پيش برود . ولى اين تحول صنعتى بايد به نحوى باشد كه انسان قادر شود به همان كمال طبيعت برسد و قدرت و توانايى صنعت بايد به حدى باشد كه با قواى طبيعى برابرى و همسرى نمايد و سپس از آن بالاتر رود و انسان در مقام صنعت به درجه‌اى نايل شود كه همان قواى طبيعى را ايجاد كرده و به مدد قوهء تميز و تدبير و هوش ، آن را چندين برابر كند . براى روشن ساختن اين مطلب ، دستگاه جوجه‌كشى را مثال مىزند و مىگويد ؛ انسان اگر تخم‌مرغ را در حرارتى مطابق حرارت بدن مرغ نگاه دارد ، همان كمالى را كه طبيعت ايجاد مىكند و انتظار آن را دارد ، حاصل مىشود و جوجهء مرغ سر از تخم برمىآورد ؛ اما اين امر و تدبيرى كه انسان به كار برده است يك نتيجهء فوق العاده خواهد داشت و آن بدست آوردن جوجه و مرغ به مقدار زياد است ؛ به مقدارى كه بدست آوردن آن از راه خواباندن مرغ امكان‌پذير نيست . لذا انسان بايد به اسرار طبيعت واقف شود و پس از وقوف به آنها كوشش كند با كمك همان طبيعت و بوسيلهء صنعت ، كارى كند كه نتيجهء آن چند برابر باشد . « 2 » و همين صنعت است ، يعنى صنعتى كه رو به كمال پيش مىرود ، كه انسانيت را كه توسط طبيعت وجود تمام يافته ، توسط صناعت ، بقاى حقيقى مىبخشد . « 3 » ولى براى رسيدن به كمال صنعت ، دو مسأله اهميت خاص دارد : يكى سنجيدن استعداد اشخاص ؛ چه براى بعضى از روى خلقت قبول فضيلت آسانتر است و شرايط استعداد در آنها بيشتر ؛ ديگر آنكه بايد استعدادها به كار افتاده شود و ايجاد ممارست شود تا اينكه كارگران در كار خود ماهر شوند . خواجه پيشرفت هركس را در رشتهء خود به نحوى خواستار است كه او در آن فن كمال مهارت را پيدا كند تا بتواند آن عمل را بنحو كمال و به سهولت انجام دهد تا به حدى كه « به سمت

--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 50 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 120 . ( 3 ) . ر ك : همان . ص 121 .