مرتضى راوندى
632
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تب ، خشم ، مستى و جانوران زيانبخش خودنمايى مىكند . « سركردهء همه ديوان ، انگرهمينو ( اهريمن ) يا مينوى بد است كه آفرينندهء همهچيز بد و جانوران زهرآگين و گزند رساننده است . به اين جهت ، مجوسان كشتن نمايندگان زمينى اين روانهاى بد ، چون مورچه ، مار ، خزندگان ، وزغ و پرندگان زيانبخش را يا گرفتن سوراخشان يا ويران كردن لانهشان را ثواب بزرگى مىدانستند . [ ونديداد ] . « 1 » بهترين وسيلهء آبادانى « آب » بود « براى آنكه مبادا آب گرانبها بخار شود و از دست برود ، آن را از زيرزمين و با حفر قنات به مزارع مىبردند . اينسان ، با صرف وقت و كار دشوار ، مقدارى ديگر از بيابان خشك را به زير كشت مىآوردند . اين جستجوى جاويدان براى آب ، اثر هميشگى روى مغز ايرانيان گذاشت . در اوستاى مقدس در سرود ستايش بانو اناهيد ، كه ايزد هزار نهر آب است ، و در شعرهاى بعد كه در شادى آب روان و باغ سروده شده ، اين موضوع پيوسته تكرار مىشود . به چشم كسانى كه از سرزمينهاى خوشتر مىآيند ، شايد رودخانهها ناچيز . . . جلوه كند . براى دريافت زيبايى آب و رودخانه ، بايد بيابان خشك ، جلگههاى برهنه و قلههاى پربرف را در پيش چشم داشت . » « 2 » تمام قواى يزدانى ، سعى مىكردند كه انسان را با سعادت و نيكبختى قرين سازند . ميترا ( مهر ) كه با قدرت و خصوصيات گوناگون از او ياد شده است ، بر همهء سرزمينهاى نيرومند آريايى نظارت مىكرد . او خداوند چراگاههاى پهناور بود « و از خانهاى كه خشنود بود ، به آن ، رمهء گاو و گوسفند و فرزندان پسر ، زنان زيبا و گردونه و بالشهاى خوب گسترده مىبخشيد . براى مردم خود ، او ايزد دادگرى بود » « 3 » او دشمن سرسخت مردم پيمانشكن بود و با هزار گوش و دو هزار چشم نگران اعمال و كارهاى مردم بود . او صداى بيچارهاى كه حقش را ربوده بودند به خوبى مىشنيد و بزهكار را به سزايى كه درخور بود مىرسانيد . آريايى ، كه با زور فلات را به دست آورده ، بايد با زور و قدرت ، و بكمك تيرهاى پران و نيزههاى بلند و فلاخن و كارد و گرز و ديگر وسايل ، حيطهء قدرت خود را حفظ و حراست كند و دشمنان « مهر » را به زانو درآورد . « 4 » دياكونوف در تاريخ ماد مىنويسد : در قرنهاى هفتم و ششم قبل از ميلاد ، سرزمين ماد ، مركز اشاعهء فعاليتهاى فرهنگى و دينى بوده است . ولى نبايد از اين جمله چنين نتيجه گرفت كه ماد مركز آفرينش تعليمات اوستا بوده . به گفتهء هرتل ، مغان كاهنان كيش قديمى پرستش خدايان طبيعى ، يعنى « ديوان » بودهاند - كه زرتشت آن دين را رد و نفى كرده بود - ولى چون موفقيت زرتشتيگرى را ديدند ، به ظاهر ، به آن دين درآمدند كه از درون متلاشيش كنند و عملا معتقدات خويشتن را جايگزين آن سازند . فرضيهء مشكوك هرتل در بعضى از دانشمندان غرب ، از جمله هرتسفلد ، تأثير داشته است . گاثاها ، دعاها و موعظههايى است كه از زبان زرتشت ، زرتشتى كه واقعيت وجودى دارد ، جارى مىگردد . راجع به مفهوم گاثاها ، هر معبرى از
--> ( 1 ) . همان . ص 25 . ( 2 ) . همان . ص 28 . ( 3 ) . همان . ص 34 . ( 4 ) . ر ك : همان . ص 35 .