مرتضى راوندى

615

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

نيست . بهر تقدير ، كمتر اتفاق مىافتد كه كاروان جز به منظور بيتوته كردن در يكى از آباديهاى همسايه ، راه ساحلى را ترك گويد . كالاهايى كه به مقصد تبريز فرستاده مىشود ، بنوبهء خود ، فاصلهء ميان انزلى تا دهانهء گرگانرود از همين حاشيهء ساحلى عبور مىكنند و از اين ببعد است كه كاروان خط ساحلى را ترك مىگويد و از آن فاصله مىگيرد تا از سلسله كوههاى مجاور خزر عبور كند و از طريق آق‌اولر ، و اردبيل ، خود را به تبريز برساند . عبور از كوههاى مجاور خزر همه‌جا با دشوارى صورت مىگيرد . بهترين گذرگاه در اين كوهها راهى است كه از رشت به قزوين مىرسد ، و هم‌اكنون محل تردد كاروانهاست . اين راه به طول 28 فرسنگ از رشت ، پس از عبور از دوشنبه بازار ، شاقاجى ، كاروانسراى لات ، نقابر ، رودبار زيتون ، پل منجيل ، كاروانسراى خزران و مزرعه به قزوين مىرسد و بىترديد يك راه بزرگ كاروانرو است . قاطر هنگام عبور از كوره راهها مىگذرد . در هر قدم ، بيم آن مىرود كه سوار و مركب و ساز و برگش بيكباره در گل‌ولاى فروروند . » « 1 » نويسنده از هواى نامساعد گيلان سخن مىگويد و مىنويسد كه در اين سرزمين ، انواع تب ، چشم درد و استسقا وجود دارد . به همين علت ، كمتر كسى عمرش به هفتاد مىرسد . نويسنده راجع به جمعيت گيلان در سال 1840 ، مىنويسد : « ولايت رشت 75 هزار نفر ، لاهيجان 62 هزار نفر ، فومن 58 هزار نفر ، لنگرود و لشته‌نشا جمعا 20 هزار نفر ، را نكوه 14 هزار نفر ، گسكر 12 هزار نفر ، تولم 6 هزار نفر ، ديلمان 3 هزار نفر . . . شاندرمن 4 هزار نفر ، انزلى 800 نفر . » « 2 » جمعيت دارد . در دورهء قاجاريه ، اكثر پلها و كاروانسراهايى كه در مسير راهها در طى قرون ايجاد شده بود ، در قرن 18 و 19 به علت اهمال اولياى امور ايران رو به ويرانى رفته بود . مسافران اغلب با اسبهاى پستى و چاپار ، از يك ايستگاه پستى تا ايستگاه ديگر مىرفتند و در آنجا با تعويض اسب ، به راه خود ادامه مىدادند . مال التجاره نيز توسط كاروان و چهارپايان به مراكز دوردست فرستاده مىشد و خطر حملهء دزدان و راهزنان مسافران و كاروانهاى تجارى را تهديد مىكرد . از آغاز حكومت پهلوى ، اقدام به احداث راههاى شوسه گرديد و با به كار افتادن ماشين و اتومبيل ، تغييرات مهمى در اوضاع اجتماعى و اقتصادى ايران پديد آمد . دولت با استفاده از جاده‌ها و وسايل جديد ، قدرت مركزى را به دورترين نقاط بسط داد ، و امنيت و آرامشى كم‌نظير بر سراسر ايران سايه افكند ، و جنبش شهريگرى ( بورژوازى ) در ايران‌زمين آغاز گرديد . نگاهى به غرب وضع جاده‌ها و راههاى اروپا تا قرن دوازدهم و سيزدهم ، بسيار ناراحت و اسف‌انگيز بود . پيرروسو مىنويسد : « اولين اقدام براى سنگفرش پاريس در سال 1185 ، به امر فيليپ اگوست انجام گرفت كه در نتيجهء وضع رقت‌انگيز و تنفرآور كوچه‌ها ، اجراى آن برنامه را لازم ديده بود . در واقع ، همهء مردم زباله و

--> ( 1 ) . سرزمين گيلان ، پيشين . ص 57 - 56 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان . ص 80 ( به اختصار ) .