مرتضى راوندى

612

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

از شر جروبحث خلاص شديم ، غافل از اينكه تازه اول گفتگوست ؛ زيرا چارپادارهاى ترك و ايرانى به اتاق ما ريختند و شروع به بدگويى از فراش كردند . و متفق العقيده بودند كه فراش آدمى است دروغگو و دزد . اموال ما را بسرقت خواهد برد ، و فرار خواهد كرد و ما را در بيابان سرگردان خواهد گذاشت . بالاخره ، با مداخله و توصيهء كنسول ايران « فراش » رهسپار تبريز شد و رفتار او در طول مسافرت ، بقدرى رضايت‌بخش بود كه وقتى به تبريز رسيديم ، تصميم گرفتيم كه دوباره ، مالهاى او را براى مسافرت به تهران كرايه كنيم . . . در مشرق‌زمين ، اولين روز مسافرت ، همواره روز مهمى است ؛ زيرا نه فقط بايد با دوستان وداع كرد بلكه عده‌اى از آنها مسافر را بدرقه مىكنند و مسافر ، در حالىكه گرفتار تهيهء وسايل حركت است ، بايد متوجه پذيرايى دوستان و آشنايان هم باشد . « 1 » براون در سطور بعد ، مىنويسد : « وقتى كه از قصبهء كردنشين حركت كرديم ، وارد فلات مسطحى شديم كه صدها شتر در آن مشغول چرا بودند و كاروانيان عدلهاى مال التجاره را در كنار هم گذاشته و يك دايرهء بزرگ تشكيل داده بودند و خود در وسط آن استراحت مىكردند . زيرا رسم كاروانهايى كه شتردار هستند اين است كه روزها مسافرت نمىكنند ، و همين‌كه خورشيد غروب كرد و حرارت تخفيف يافت ، شروع به حركت مىنمايند . راه‌پيمايى در شب ، طورى براى اين گونه كاروانيان عادت شده كه حتى در فصل پاييز و زمستان كه هوا سرد است شبها راه‌پيمايى مىنمايند . » « 2 » براون در دوازدهم نوامبر ، پس از عبور از قزل‌اوزن ، به سه كاروان برمىخورد « كه هريك به ترتيب 102 و 72 و 39 شتر داشت ، و كاروانيان به تبريز مال التجاره حمل مىكردند . من در آن روز ، هنگام تماشاى شترها متوجه شدم كه اين جانور ، حيوانى متين و زيبا و باوقار است ، و وقتى كه به آهستگى سر كوچك خود را به طرف راست و چپ متوجه مىنمايد ، انسان نمىتواند از تحسين خوددارى نمايد . » « 3 » براون در صفحات بعد ، از ماجراى سفر خود از تهران به اصفهان ياد مىكند و از اخلاق و عادات نيك و بد چارپاداران ايران سخن مىگويد : « . . . بالاخره جوانى از قريهء « گز » نزديك اصفهان كه سه رأس مال داشت و جوانى خوش‌بنيه و خنده‌رو بود موافقت كرد كه دوازده يا سيزده روزه ، ما را به اصفهان ببرد و در عوض ، ده تومان از ما بگيرد ؛ و نيز موافقت شد كه در بين راه ، يك روز در قم و يك روز در كاشان بمانيم . » « 4 » ولى قبل از حركت ، براون ديد كه نوكرهاى ميزبان او مشغول يك كار غيرعادى هستند « . . . يكى از آنها آيينه‌اى در دست دارد و ديگرى ظرفى پر از آب در دست گرفته و چند گل نرگس روى آن شناور است . ديگرى ظرفى پر از آرد و ظرفى پر از شكر پنير در دست دارد . يك جلد قرآن هم آوردند و اول به من گفتند جلد قرآن را ببوسم و بعد دست مرا به آب و آرد زدند . . . و مرا از زير قرآن عبور دادند . من نمىدانم منشأ

--> ( 1 ) . ر ك : ادوارد براون ، يك سال در ميان ايرانيان . ترجمهء ذبيح الله منصورى ، ص 51 به بعد . ( 2 ) . همان . ص 56 ( به اختصار ) . ( 3 ) . همان . ص 85 ( به اختصار ) . ( 4 ) . همان . ص 153 .