مرتضى راوندى
593
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از روز گذشته ، روى آن مانديم . اسبها را يراق كرده بودند ، مرا بجانب تفليس آوردند . در ايستگاه بعدى ، همان داستان تكرار شد ؛ اسبى نبود ، مجبور شدم پنج ساعت در اتاقى خالى بمانم . بالاخره وسايل ادامهء راه را بدست آوردم و به زودى تفليس را از دور مشاهده نمودم ، ولى افسوس ! چقدر به تفليسى كه در عالم خيال مىپروراندم شباهت كمى داشت ! اين تنها اثر گرسنگى ، گرما و تمام ناراحتيهايى كه از آن رنج برده بودم نبود . » « 1 » سولتيكف ضمن توصيف مسافرت خود از تفليس به ارس ، در وصف اتاق خواب خود ، مىنويسد : « من با اضطراب كامل متوجه شده بودم كه سقف اتاق پر از تار عنكبوت است و در اينباره قبل از آنكه به رختخواب بروم ، با نوكر باوفاى خود مشورت كردم . فكر كردم كه نخستين ضربهء جارو آنها را در سراسر خانه پراكنده خواهد ساخت . از ترس آنكه مبادا آنها بيدار شوند بدون صدا خوابيدم . اما با وجود بجا آوردن اين احتياط ، در ميان خواب ، يك قطره مايع سردى روى دستم چكيد ! آيا زهر رتيل است ؟ » « 2 » سولتيكف و همراهان پس از فرسنگها طى طريق ، قبل از رسيدن به ايروان ، به خانهاى مىرسند كه از لحاظ آرايش و تزيينات جالب بود ، ولى آسايش و راحتى مسافر را تأمين نمىكرد : « اتاقى كه مرا بدان راهنمايى كردند ، باعث تعجب مطبوعى شد . ديوارهاى پوشيده از رنگ و روغن به سبك ايران ، از طلاكارى و گل و بوته برق مىزد . بخارى در يك هلال زيبا فرومىرفت و يك پنجرهء بزرگ و منقش از جامهاى شيشهء رنگى ، تقريبا تمام وسعت يك ديوار اين مسكن زيبا را مىگرفت . با اين حال ، باستثناى اين تجمل زيبا كه تنها براى چشم بود ، اين عمارت ابدا راحت نبود . » « 3 » سولتيكف در آغاز زمستان از تهران بجانب روسيه حركت مىكند . در برگشت نيز ، وى با مشكلات فراوانى روبرو مىشود . در خرم دره ، برودت هوا زياد مىشود . در خانهاى كه مسكن گزيده بود « درهاى اتاقها به زحمت جفت مىشد و سوراخهايى كه در ديوارها كرده بودند بجاى پنجره بود ، بطوريكه با وجود آتش زيادى كه در بخارى شعله مىزد ، و نمدهايى كه بوسيلهء آنها كوشش كرده بودند سوراخها را ببندند ، و با وجود پوستين عالى خودم ، نتوانستم خود را نه از باد و نه از سرما حفظ كنم . شمعها خاموش مىشد و دود اتاق را پر مىكرد . فردا صبح اين خبر ناگوار به من رسيد كه باد غفلتا به حدى شديد شده و برف بقدرى فراوان است كه تمام آثار راه از بين رفته . مصمم شدم كه همراهان خود و اسبها و اثاثه را رها كنم و بقيهء راه را بهمراهى يك مهتر ارمنى ، با اسبهاى پست بروم . به اين ترتيب ، چهار روزه مىتوانستم به تبريز برسم . چنان كه مىخواستم با وسايل مسافرت معمولى اين راه را بروم مىبايست اين راه را پانزده روز يا بيشتر طى كنم . راههايى كه در تابستان يك ساعته مىتوان رفت ، غالبا در زمستان يك روز تمام لازم است . در قفقاز هر آن بيم آن بود كالسكهء سفرى مر كه با ده يا 12 اسب و چند جفت گاو كشيده مىشد و سى تا چهل مرد آن را نگهدارى
--> ( 1 ) . مسافرت به ايران ، پيشين . ص 35 - 34 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان . ص 43 . ( 3 ) . همان . ص 50 .