مرتضى راوندى
569
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نگردد مرد ، مردم جز به غربت * نگيرد قدر باز ، اندر نشيمن به شهر و برزن خود در ، چه يا بى * جز آن كان اندر آن شهر است و برزن اگر مر روز را مىديد خواهى * سر از روزن برون بايدت كردن - ناصرخسرو شگفتهاى جهان را پديد نيست كران * هر آن شگفت كه بينى بود شگفتران اگر شگفتيها بايدت بپوى زمين * و اگر عجايبها بايدت بجوى جهان هر آن گمان كه برى در سفر شودت يقين * هر آن خبر كه بود در سفر شودت عيان - قطران عيسى ، مسيح گشت ، چو راه سفر گرفت * موسى ، حكيم گشت چو افتاد در سفر اندر سفر ، بلند همى گردد آفتاب * اندر سفر ، كمال پذيرد همى قمر - معزى سل عن الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار . - منسوب به على ( ع ) مردم به شهر خويش ندارد بسى خطر * گوهر به كان خويش نيارد بسى بها - معزى من اينجا دير ماندم خوار گشتم * عزيز از ماندن دائم ، شود خوار چو آب اندر شمر بسيار ماند * شود طعمش بد ، از آرام بسيار - دقيقى چنان كه قبلا نيز اشاره كرديم ، در دورهء قرون وسطى ، بر خلاف امروز ، مسافران با مشكلات و محروميتها و خطرات گوناگون روبرو مىشدند . بههمين علت ، مردم ناآزموده و راحتطلب سفر را چون « سقر » شمردهاند ؛ چنان كه انورى گويد : خداى گفت : حضر هست بر مثال بهشت * رسول گفت : سفر هست بر مثال سقر نقطهء خون شد از سفر ، دل من * خود سفر هم به نقطهاى سقر است - خاقانى بر تو ، سفر مبارك و خوش باد چون جنان * هرچند گفتهاند : سفر هست چون سقر - معزى ببينم به چشم آنچه گوشم شنيد * كه باشد سفر قطعهاى از سقر - ابن يمين از قديم ، مسافر را به علت نگرانيها و كثرت كارهايى كه بايد قبل از عزيمت انجام دهد ، چون مجانين خواندهاند : « المسافر كالمجنون » كسى را عزم ره چون جزم شد پيش * چو محبوسان بود در خانهء خويش - وحشى اى دل ار چند در سفر خطر است * كس خطر بىسفر كجا يابد هركه چون سايه گشت گوشهنشين * تابش ماه و خور كجا يابد