مرتضى راوندى
555
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سوار و پيادهء مسلح ، براى حفظ امنيت و مبارزه با دزدان ، با مسافران همراهى مىكردند . مىگويند استاد ابو نصر فارابى غير از مقام علمى و فلسفى ، از خداوندان موسيقى دوران خود نيز بود . او در سفر شام ، به كاروانسالار ، از سر خيرخواهى ، گفت كه اگر زنگهاى گردن شتران را برحسب كوچكى و بزرگى آنها به ترتيبى كه مىگويم آويزان كنى ، در نتيجهء تغيير آهنگ ، بر سرعت حركت شتران افزوده خواهد شد . كاروان سالار چنين كرد كه او گفته بود ؛ و در نتيجهء اين تدبير ، كاروانيان ساعتها قبل از موقع مقرر به مقصد رسيدند . فردوسى و ديگر شعرا ، در وصف كاروانهاى قرون وسطى سخن بسيار گفتهاند : شتر بود بر دشت ، ده كاروان * به هر كاروان بر ، يكى ساروان به دستور فرمود تا ساروان * هيون آرد از دشت صد كاروان - فردوسى هرچه پرسيدند او را همه اين بود جواب * كاروانى زده شد كار گروهى سره شد - لبيبى سعدى ، مكرر ، در آثار خود به مشكلات مسافرت در عصر خود اشاره مىكند : چو پيروز شد دزد تيره روان * چه غم دارد از گريهء كاروان ، - گلستان « . . . ياد دارم كه شبى در كاروانى ، همه شب ، رفته بودم و سحر بر كنار بيشه خفته . . . » - گلستان . پيادهء سروپا برهنه با كاروان حجاز از كوفه بدرآمد و همراه ما شد و معلومى نداشت . . . - گلستان . خواجه حافظ به مسافران تنآساى اعلام خطر مىكند : كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش * وه كه بس بى خبر از غلغل چندين جرسى مرا در منزل جانان چه جاى عيش ، چون هر دم * جرس فرياد مىدارد كه بربنديد محملها كاروان سالار معمولا هدايت و رهبرى كاروان را به عهده مىگرفت . سعدى در هزليات خود ، با زبانى طنزآميز ، به مسؤوليت كاروانسالار اشاره مىكند : تيز در ريش كاروانسالار * گر بدان ره رود كه خر خواهد ناامنى راهها : سعدى در گلستان ، به وضع آشفتهء راهها در قرون وسطى ، اشاره مىكند و ضمن حكايتى ، با كلك تواناى خود ، ناراحتيها و محروميتهاى گوناگون مسافران را در آن ايام ، با استادى تمام ، تصوير مىكند : « شبى در بيابان مكه ، از غايت بيخوابى ، پاى رفتنم نماند ؛ سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدارد . پاى مسكين پياده چند رود * كز تحمل ستوده شد بختى تا شود جسم فربهى لاغر * لاغرى مرده باشد از سختى