مرتضى راوندى

551

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اين علوم را آموخته‌ام و بدون آنها زحماتم بهدر خواهد رفت . رئيس دزدان خنديد و گفت : اگر به اين‌كه ما اين انبان را از تو گرفته‌ايم ، زحماتت بهدر خواهد رفت ، چگونه ادعا مىكنى كه اين علوم را ياد گرفته‌اى ! با وجود اين ، توبره را به غزالى پس دادند ، اما او از اين قول رئيس دزدان درس عبرت گرفت و چون به طوس برگشت سه سالى از وقت خود را صرف مطالعه و تكرار و فراگرفتن دروس خود كرد تا دزد نتواند او را از علومش محروم كند . » « 1 » ناصرخسرو علوى در ديوان اشعارش ، به مسافرتهاى پرماجراى خود و مصائب و مشكلاتى كه در راه كشف حقيقت تحمل كرده است ، اشاره مىكند : برخاستم از جاى و سفر پيش گرفتم * نزخانم ياد آمد و نزگلشن و منظر . . . از سنگ بسى ساخته‌ام بستروبالين * وز ابر بسى ساخته‌ام خيمه‌وچادر گاهى به نشيبى شده همگوشهء ماهى * گاهى به سر كوهى برتر زد و پيكر گاهى به زمينى كه ز او آب چو مرمر * گاهى به جهانى كه در او كاخ چواخگر گه حبل به گردن بر ، مانند شتربان * گه بار به پشت اندر ، مانندهء استر جوينده همى گشتم ازين بحر بدان بر * پرسنده همى رفتم از اين شهر بدان شهر رشيد الدين وطواط ، در بخش سوم كتاب خود ، از مشكلات سفر سخن مىگويد : « مسافرت از اوطان و مهاجرت از اقران ، كارى مشكل و دائى معضل است . . . پيغمبر ( ص ) . . . فرموده است كى : السفر قطعة من النار ؛ و گاه خبر داده : الحر يؤذى و البرر يقتل . . . و طوايف علما و طبقات حكما را در اين معنى ، نظما و نثرا ، نكت فراوان و ملح بيكران است . . . الغربة كلها كربة و الفرقة كلها حرقة . . . . مرد در شهر خويش با نيروست * ديده هم در ميان چشم نكوست . » « 2 » عنصر المعالى در قابوسنامه ، مختصات مسافرتهاى قرون وسطايى و وضع طبقات ممتاز و بينوا را تا حدى روشن مىكند : « . . . و در آن قافله ، از او منعم‌تر كس نبود ، و فزون از صد تا اشتر زير بار او بود . و اندر عمارى نشسته بود ، خرامان و تازان در باديه همى شد ، با ساز و آلتى كه در حضر باشد ؛ و بسيار قوم از درويش و توانگر با او همراه بودند . چون نزديك عرفات رسيدند ، درويشى همى آمد ، برهنه پاى و آبله كرده و تشنه و گرسنه . وى را ديد بدان ناز و تن آسانى ؛ روبدو كرد و گفت : وقت مكافات ، جزاى من و تو هر دو يكى خواهد بود ؟ » « 3 » درويش با اين بيان ساده به اختلاف طبقاتى ، و نظام ظالمانه اقتصادى دوران خود اعتراض مىكند . در كتاب عتبة الكتبه ، ضمن منشورها و فرامينى كه به نام اشخاص صادر شده است ، به مصادر امور و زمامداران هر استان در ( عهد خوارزمشاهيان ) غالبا تأكيد شده است كه در حفظ امنيت راهها و مبارزه با دزدان و راهزنان سعى و كوشش نمايند . از جمله در اين فرمان ، مىنويسد : « . . . و چنان سازد كه مدارج و مناهج مسلمانان . . . در آن ولايت از دزد و راهزن

--> ( 1 ) . مجتبى مينوى ، نقد حال ، ص 270 - 269 . ( 2 ) . نامه‌هاى رشيد الدين وطواط ، با مقدمهء قاسم تويسركانى ، ص 137 - 136 . ( 3 ) . قابوسنامه ، پيشين . ص 21 .