مرتضى راوندى
532
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به نظر اسپرنگر « 1 » : بزرگترين جغرافيادانى است كه بشر شناخته است . مقدسى نيز مانند اصطخرى و ابن حوقل ، همواره در سفر بوده و خود مىنويسد : در كشورها و اقاليم اسلامى گردش كردم ، با دانشمندان ملاقات نمودم و پادشاهان را خدمت كردم ، با قضات همدم شدم و نزد فقها درس خواندم ، با ادبا و قراء آميزش داشتم ، بر بالاى منبرها خطابه خواندم ، و بر فراز منارها اذان گفتم ، در دشتها و كوهها و صحراها سرگردان شدم ، در درياها با خطر غرق روبرو گرديدم ، در زندانها بسر بردم ، به كار تجارت اشتغال ورزيدم ، در مجالس داستان سرايان ( قصاصين ) حضور يافتم ، و با همهگونه اشخاص معاشرت كردم ، و در هركجا ، بوسايل مختلف ، راجع به مذهب ، زبان ، نژاد ، اخلاق اجتماعى مردم ، و طرز مالياتبندى و اصول خراج ، تحقيقات نمودم و صحيح آنها را ثبت كردم ، و در اين راه ، رنج بسيار بردم و در برابر سختى و غربت و مذلت بردبار بودم . . . و سعى كردم خلاف آنچه را كه ديدهام يا از اشخاص طرف اعتماد شنيدهام نقل نكنم . در جاى ديگر مىنويسد : مطالب كتاب را به سه نوع تقسيم كردم : اول آنچه ديدهام ، دوم آنچه از مردم طرف اعتماد شنيدهام ، سوم نقل آنچه كه ديگران نوشتهاند . . . كتابخانهء پادشاهى نبود كه نديدم و مذهب و ملتى نبود كه ندانستم . با پارسيان و اهل اطلاع معاشرت كردم و اطلاعات مورد نياز را از ايشان بدست آوردم . » « 2 » اين بود نمودار مختصرى از تلاش محققان و جغرافيادانان قرون وسطى در راه كشف اوضاع شهرها ، راهها و خصوصيات اقتصادى و اجتماعى بلاد اسلامى در قرون وسطى . وضع راههاى ايران در دورهء بعد از اسلام در دورهء بعد از اسلام ، تغيير مهمى در وسايل ارتباطى و جادهها روى نداد ؛ منتها در هر دورهاى كه تمركز بيشتر و قدرت حكومت مركزى فزونتر بود ، امنيت راهها بيشتر تأمين مىشد و كاروانيان با ميل و رغبت ، به مسافرت تن مىدادند . در اين دوره ، مانند ادوار پيش ، مردم فقير پياده و يا با حيوانات سوارى و باركش ، فواصل بين شهرها را طى مىكردند و طبقات مرفه و محتشم با زن و فرزند در كجاوهها ، عماريها و هودجها با پردههاى آويخته ، راه سفر پيش مىگرفتند . امنيت راهها چندان تأمين نبود ؛ مخصوصا مناطق كوهستانى محل مناسبى براى استقرار دزدان بود تا از آنجا با وسايلى كه در دست داشتند به جان مسافرين بيفتند و گرانبهاترين اموال آنها را بغارت برند . به همين جهت ، از قديم ، مسافرت انفرادى يا با عدهاى محدود خطرناك بود و معمولا افراد و خانوادهها براى اينكه از امنيت بيشتر برخوردار شوند با كاروانها همراه مىشدند و هر كاروان قافله سالارى داشت كه رهبرى و ادارهء كاروان با او بود . جمع كردن خيمهها و اردو و حركت آن و همچنين توقف و برپا كردن اردو بوسيلهء كوس و جرس به اطلاع مردم مىرسيد و معمولا قبل از حركت ، بوسيلهء كوس به مسافرين اخطار مىكردند كه باروبنه را جمع كنند تا پس از نواختن كوس رحيل ، همه آمادهء حركت باشند ، و قبل از حركت قافله ، قافله سالار مأمورى جهت ديدهبانى در جلو مىفرستاد تا در صورت مشاهدهء خطر
--> ( 1 ) . Sprenger ( 2 ) . سفرنامهء ابن فضلان ، پيشين ( مقدمهء مترجم ) ص « ز » تا « يد » ( به اختصار ) .