مرتضى راوندى
516
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چون « ناخن پيرا » به دست اوست و او آن زيادتى نبرد ، محض حماقت باشد - و اللّه اعلم . « 1 » صاحب الجراحات : رافع هرثمهء باد غيسى حجامى پيرداشت كه به علت ضعف چشم ، هربار كه سر رافع را مىتراشيد ، چند جاى سر او را زخم مىكرد . ندما و ياران گفتند : اگر امير اجازه دهد ، حجامى استاد و سبكدست و ماهر بياوريم . رافع گفت : اين پير خدمتكار قديم است ؛ رعايت حق او بر من واجب است . يكى از مصاحبان گفت : اگر امير بغداد و بصره فتح كند ، بر هفت اندام او چندين جراحت نيفتد كه از دست اين حجام كژ دست نااهل ضعيف چشم . شخص ديگرى در مقام « سر » سخنها گفت ، و از سر خيرخواهى به امير يادآورى كرد كه در سر مهمترين حواس آدمى ، يعنى چشم و گوش و حلق و بينى قرار گرفته ، و آن روز كه امير به مباركى اصلاح سر خود مىكند ، سر او از زحمت « استره » مجروح مىشود و چند روز در زحمت آن باشد و چون آن پنبهها از سر جراحت باز كنند ، زحمتى دگر باشد تا آن جراحت مندمل شود و باز وقت موى باز كردن آمده باشد و امير پيوسته در رنج بود . فى الجمله ، هريك از دوستان و نديمان سعى كردند به نحوى ، امير را بر سر عقل آورند ، ولى كوشش و استدلال آنان به نتيجه نرسيد . عاقبت چون مجادله با او مفيد نبود ، بساط آن سخن در نوشتند و او را صاحب الجراحات خواندند و بدين اسم مشهور شد . « 2 » تيغ سلمانى : تيغ سرتراشى را قدما استره مىگفتند . مؤلف برهان قاطع ، در توصيف استره مىنويسد : « آلتى است كه بدان موى تراشند . » « 3 » « استرهاى گرچه دمى تيز يافت - موسترد مو نتواند شكافت . « و هرسه روزى استره بر سر راندن و آنچه برآمده باشد . . . [ ذخيرهء خوارزمشاهى ] ز آهن همى زايد اين هردو چيز * يكى تيغ هندى دگر استره - نقل از : قرة العيون » « 4 » تاريخ آيينه : در كار خودآرايى زنان و مردان ، آيينه از ديرباز ، نقش اساسى داشته است . آب صاف بدون حركت ، نخستين آيينهاى بود كه مورد استفادهء بشر قرار گرفت ؛ ولى انسان پيشرو ، به اين آيينه طبيعى قناعت نكرد . كشف فلزات ، بخصوص مس ، سبب گرديد كه بشر از اين فلز ، ضمن ساختن ابزارهاى گوناگون ، آينه نيز بسازد . از حفريات تپهء سيلك ( نزديك كاشان ) به خوبى پيداست كه از عهد باستانى ، مردم اين منطقه با هنر آيينهسازى آشنايى داشتند و نخستين آيينهها فلزى بود . براى تهيهء آينه ، مس را آنقدر صيقل مىدادند تا قابليت انعكاس تصوير را پيدا كند . پس از آنكه انسان به كشف مفرغ توفيق يافت ، آيينهء مفرغى جاى آيينههاى مسى را گرفت . با گذشت زمان ، هنر آينهسازى توسعه و تكامل يافت . بعضى از هنرمندان از نقرهء خالص ، آينههاى شفافى مىساختند كه عدهاى از آنها داراى دستههاى بسيار زيبا و منقوش به گل و گياه بود و در اثر قلمزدن و سوهانكارى ، به صورت اثر هنرى جالبى درآمده بود . آيينهء فلزى ، قرنها در ايران
--> ( 1 ) . محمد عوفى ، جوامع الحكايات و لوامع الروايات . ص 330 ببعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 320 به بعد . ( 3 ) . ابن خلف تبريزى ، محمد حسين متخلص به برهان . برهان قاطع ، مادهء « استره » . ( 4 ) . لغتنامهء ( دهخدا ) ، پيشين . مادهء « استرة »