مرتضى راوندى

514

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ملال سلطان ، مرتجلا چنين گفت : كى عيب سر زلف بت از كاستن است * چه جاى به غم نشستن و خاستن است جاى طرب و نشاط و مىخواستن است * كاراستن سر و ز پيراستن است « 1 » به قول نويسندهء لطايف الطوايف : « سلطان را اين رباعى بغايت خوش‌آمد . . . با اياز و ساير مقربان ، به بزم عيش و طرب نشستند و چهل شبانه‌روز ، سرود سازندگان و نواى نوازندگان اين رباعى بود . » « 2 » سلمانى حاضر جواب : « سرتراشى روزى ، سر خواجه‌اى مىتراشيد ؛ ناگاه دست او بلرزيد و سر خواجه را ببريد ؛ فرياد برداشت كه هى مردك ، سر مرا ببريدى ! گفت : خاموش باش كه سر بريده سخن نگويد . » « 3 » جنيد و حجام : « نقل است كه گفت : اخلاص از حجامى آموختم . وقتى به مكه بودم ، حجامى موى خواجه راست مىكرد ؛ گفتم : از براى خداى ، موى من مىتوانى ستردن ؟ گفت : توانم ، و چشم پرآب كرد و خواجه را رها كرد تمام ناشده و گفت : برخيز كه چون حديث خداى آمد ، همه در باقى شد . مرا بنشاند و بوسه بر سرم داد و مويم باز كرد . پس كاغذى به من داد ، در آنجا قراضه‌اى چند ، و گفت : اين را به حاجت خود ، صرف كن . با خود نيت كردم كه اول فتوحى كه مرا باشد ، بجاى او مروت كنم . بسى برنيامد كه از بصره صرهء زر رسيد . پيش او بردم . گفت : چيست ؟ گفتم : نيت كرده بودم كه هر فتوحى را كه اول [ بيايد ] به تو دهم ؛ اين آمده است . گفت : اى مرد ، از خداى شرم ندارى كه مرا گفتى از براى خداى موى من باز كن ؛ پس مرا چيزى دهى ؟ كه را ديدى كه از براى خداى كارى كرد و بر آن مزدى گرفت ؟ . » « 4 » در كتاب كليله و دمنه در حكايت زاهد و دزد ، از حجام و استره و طرز عمل اين صنف ، سخن به ميان آمده است . گاه پيشينيان ، مردگان را با زينت‌آلات به خاك مىسپردند . در قابوس‌نامه ، از ابن هشام ، نقل كرده است كه هريك بارى در ولايت يمن ، بسبب ورود سيل ، قبرى ظاهر شد . در آنجا عورتى بود در گردن وى ، هفت گردن‌بند از در ، و در دستها و پاها و بازوى او هفت دست ابرنجن و خلخال و بازوبند و در هر انگشتش ، انگشترى كه جواهر ثمين داشت ، و صندوقى مملو از اموال و لوحى بر بالين او بود و بر آن ، سطرى چند مسطور . « 5 » عقيدهء صاحبنظران در پيرامون خضاب : به خضاب از اجل ، همى نرهد * خويشتن را همى عذاب كند - ابو طاهر خسروانى من موى خويش را نه از آن مىكنم سياه * تا باز نوجوان شوم و نو كنم گناه

--> ( 1 ) . چهار مقاله ، ( طبع برلين ) . ص 40 . ( 2 ) . لطايف الطوائف ، پيشين . ص 241 . ( 3 ) . همان . ص 308 . ( 4 ) . شيخ فريد الدين عطار نيشابورى : تذكرة الاولياء ، به تصحيح محمد قزوينى ، ج 2 ، ص 15 - 14 . ( 5 ) . قابوسنامه ، ( تصحيح سعيد نفيسى ) ، پيشين . ( مقدمه ) ص 32 .