مرتضى راوندى
497
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
روزى دوبار گياههاى معطر نظير كندر ، دود مىكردند و با هوشيارى بسيار ، مراقب بودند كه جذاميها ، قدم در حمام نگذارند . هريك از مشتريان نخست روى نيمكتى سنگى يا مرمرين مىنشست ، سپس به كندن لباسها مىپرداخت و آنها را با نظم در گوشهاى مىنهاد و سپس روى آن را با لنگى آبى يا قرمز مىپوشانيد و پس از ورود به محوطهء داخلى حمام ، برحسب ميل خود ، داخل خزينهء آبگرم يا نيمگرم مىشد و مدتى در آب مىماند . بعد بدن خود را با برگهاى خشك شدهء عناب يا لبلاب يا چوبك يا صابون يا مواد ديگرى كه معمولا در نزديكى در ورودى حمام مىفروختند ، مالش و شستشو مىداد . علاوه بر اين ، براى طرد موهاى زائد ، از واجبى كه تركيبى از آهك و مواد ديگرى بود ، استفاده مىكردند . در مدخل حمامها سلمانيها مستقر مىشدند . كار آنها اصلاح يا تراشيدن سر مشتريان با تيغى تيز بود . همينها غالبا به كار حجامت يا رگزدن و خون گرفتن از مردم مبادرت مىكردند . اين كار در دورهء قرون وسطى بسيار معمول بود ، و براى مبارزه با بسيارى از بيماريها پزشكان فصد ، يا رگزدن را تجويز مىكردند . كسانى كه به اين كار مىپرداختند داراى گواهى و مدارك مخصوص بودند و مكلف و متعهد بودند از اطفالى كه كمتر از 14 سال دارند و از پيران مطلقا خون نگيرند ، مگر آنكه پزشكى اين عمل را تجويز كرده باشد . آنها با استادى ، اشخاص موردنظر را نيشتر مىزدند و شيشهء حجامت را روى موضع قرار مىدادند و بوسيلهء سوراخى كه روى شيشه تعبيه شده بود ، هواى داخل شيشه را بيرون مىكشيدند و عمل فصد را انجام مىدادند . پس از پايان كار ، محل زخم را با دقت مىبستند . عمل حجامت معمولا صبح بين دو يا سه ساعت بعد از طلوع آفتاب ، انجام مىگرفت و معمولا پشت را براى رگزدن انتخاب مىكردند ، و بهندرت از ساق پا يا كتف خون مىگرفتند . حجامتگران مانند كليهء كارگران حمام ، جدا از خوردن سير و پياز خوددارى مىكردند تا مشتريان ناراحت نشوند . مردم معمولا صبح خيلى زود يا شب به حمام مىرفتند ؛ ولى حمامهاى زنانه معمولا وسط روزها ، پر از جمعيت مىشد ؛ زيرا خودآرايى زنان ساعتها طول مىكشيد . دلاكها و آرايشگران حمام ، همواره در دسترس مشتريان بودند . زنان زينتآلات خود را در حمام به يكديگر نشان مىدادند . مزد كارگران حمام هنگام خروج ، پرداخت مىشد . ميزان پول بستگى به نحوهء پذيرايى و مواد مصرفى مشتريان داشت . » « 1 » ماجراى به گرمابه رفتن ناصرخسرو در عهد جوانى : ناصرخسرو در سفرنامهء خود ، از كيفيت استحمام خود در شهرى ناآشنا ، سخن مىگويد . چون در اين حكايت ، بسيارى از خصوصيات اخلاقى و اجتماعى مردم ايران روشن مىشود ، به ذكر آن مبادرت مىكنيم : « امير بصره پسر با كاليجار ديلمى بود ، كه ملك پارس بود . وزيرش مردى پارسى بود و او را ابو منصور شهمردان مىگفتند . چون به آنجا رسيديم ، از برهنگى و عاجزى ، به ديوانگان ماننده بوديم و سه ماه بود كه موى سرباز نكرده بوديم ؛ و خواستم كه در گرمابه روم و گرم شوم كه هوا سرد بود و جامه نبود ؛ و من و برادرم هريك به لنگى كهنه پوشيده بوديم و پلاس پارهاى در پشت بسته -
--> ( 1 ) . زندگى مسلمانان در قرون وسطى ، پيشين . ص 260 - 258 .