مرتضى راوندى

494

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بطور كلى ، در ايران و ديگر كشورهاى خاورميانه و شرق نزديك ، حمام مورد نياز و توجه عمومى بود . در آثار تاريخى و سفرنامه‌هايى كه از قرون وسطى بيادگار مانده ، جسته‌جسته ، از شمارهء حمامها سخن بميان آمده است كه تا حدى شگفت‌انگيز و حيرت‌آور است : از جمله « در منصوره ، از شهرهاى خوارزم ، 12 هزار كوى بود و در هر كويى مسجدى بود . در آن ، هزار و صد گرمابه بود . » « 1 » همچنين در كتاب البلدان يعقوبى ، مىخوانيم كه شهر بغداد ، در عصر خلفاى عباسى ، داراى 6 هزار گذر و كوى ، و سى هزار مسجد و ده هزار حمام بود . « 2 » آداب گرمابه رفتن : عنصر المعالى در باب شانزدهم « اندر آيين گرمابه رفتن » خطاب به فرزند خود ، مىگويد : « چون به گرمابه روى ، بر سيرى مرو كه زيان دارد . گرمابه سخت خوب چيزيست ، و شايد گفت كه تا حكيمان بناها نهاده‌اند از گرمابه چيزى بهتر نساخته‌اند ؛ ليكن با همه نيكى ، هر روز يك‌بار نشايد رفت تا هم تن را سود دارد و هم بعيب منسوب نگردند . پس چنان بايد كه هردو روزى يك‌بار شوى . و چون زمستان و تابستان ، در گرمابه روى ، اول در خانهء سرد ( سربينه ) يك زمان توقف كن ؛ چنان كه طبع از وى حظى بيابد . آنگاه در خانهء ميانه‌رو ( يعنى قسمتى كه ميان سربينه و گرمخانهء گرمابه است ) و آنجا يك زمان بنشين تا از آن خانه نيز بهره بيابى . آنگاه در خانهء گرم‌رو ، و آنجا يك زمان بنشين تا حظ خانهء گرم نيز بيابى . چون گرمى گرمابه در تو ، اثر كرد ، در خلوتخانه رو و سر آنجا بشوى . و بايد كه در گرمابه بسيار مقام نكنى و آب سخت گرم و سخت سرد بر خود نريزى ؛ بايد كه معتدل باشد ، و اگر گرمابه خالى باشد ، غنيمتى بزرگ باشد . چون از گرمابه بيرون آيى ، موى را سخت خشك بايد كردن . در گرمابه از آب خوردن و فقاع ( آب جو ) خوردن پرهيز كن كه سخت زيان دارد و به استسقا ( عطش شديد ) ادا كند ، مگر مخمورباشى آنگاه روا بود . » « 3 » در كتابهاى مختلف ، مخصوصا در منابع ادبى و تاريخى و در كتب طبى و داستانى ، گهگاه ، از گرمابه‌ها و خصوصيات و آثار و نتايج آنها سخن بميان آمده است . به كسى كه گرمابه را اداره مىكند گرمابه‌بان ، حمامى ، يا گرمابه‌دار مىگفتند . ناصرخسرو ضمن توصيف ماجراى گرمابه رفتن خود ، مىنويسد : « چون از در در رفتم ، گرمابه‌بان و هركه آنجا بودند همه برپاى خاستند » : [ سفرنامه ] . « 4 » گرمابه ، بها : اجرت و مزدى را كه به گرمابه‌بان يا حمامى مىدادند ، گرمابه‌بها مىگفتند . ابو الفضل بيهقى گويد : « نزلها بياوردند از حد و اندازه گذشته و بيست هزار درم سيم ، گرمابه‌بها . » « 5 » در آثار منظوم گذشتگان نيز ، مكرر ، از گرمابه ياد شده است ؛ چنان كه رودكى در حدود يازده قرن پيش ، در كليله و دمنهء منظوم خود از گرمابه ياد مىكند :

--> ( 1 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين . ج 2 ، ص 697 . ( 2 ) . ر ك : البلدان ، پيشين . ص 22 . ( 3 ) . قابوسنامه به تصحيح سعيد نفيسى . پيشين . ص 92 . ( 4 ) . ر ك : فرهنگ معين ، پيشين . ج 3 ، مادهء « گرمابه‌بان » . ( 5 ) . همان . مادهء « گرمابه‌بها » .