مرتضى راوندى

459

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پيش‌آمد كه بتدريج در مقام رقابت با اهالى سند برآمده بودند كه در حقيقت بازماندگان هند و سجستانيها و شاميان سواحل و يهوديهاى قديم بودند . در اين دوره ، آنها سرمايه‌داران بزرگى در جهان اسلامى بودند . در افريقاى شمالى ، آنها رقيبى نداشتند . در كشورهاى حدود مديترانه ، مخصوصا در اندلس ، آنها بانكهاى بزرگ را در انحصار خود داشتند ، و در نتيجهء همين تسلط اقتصادى ، در حكومتها نيز نفوذ داشتند . بعضى از اين سرمايه‌داران به مقام وزارت نيز رسيده‌اند ، مانند ابن شبروط يهودى ( 980 ) وزير خلفاى اموى اندلس ، و ابو الفرج يعقوب ابن يوسف بن كلس يهودى بغدادى ، صراف ممتازى كه از 979 تا 984 وزارت عزيز فاطمى يا عزيز مصر را داشت . در آن عهد ، اينها نقش ديسرائيلى ، وزير ويكتوريا ملكهء انگليس يا روچيلد صراف الممالك ناپلئون سوم فرانسه را بازى مىكردند و پادشاه روى كار مىآوردند و در سياست مداخله مىكردند . در اسلام ، سازمانهايى نظير صرافخانهء يوسف بن بنخاس يا هارون بن عمران كه از بانكداران بغداد بودند ، به عنوان جهبذ يا متصدى بانك ملى ( صراف الحضرة ) شهرت داشتند و امور مالى در انحصار ايشان بود . صرافان اهواز يا شوش نيز شهرت داشتند و شوشتر يا شوش مراكش ( سوس الاقصى ) يادگار آنهاست ؛ زيرا كه تجارت طلاى افريقا در شهر سجلماسه ، جنوب مراكش ، تحت كنترل اهوازيان بود و فاطميان مصر را آنها روى كار آوردند . اين صرافخانه‌ها به دولتها نيز قرض مىدادند و ، چنان كه گفتيم ، دولت شيعى اسماعيليهء مصر را صرافان اهواز با دادن اعتبارهاى كلان ، بر سر كار آوردند ؛ چنان كه ناپلئون سوم را بانك روچيلد روى كار آورد و از امپراتورى او نهايت درجه استفاده را كرد . در همين دوره ، يهوديان بعنوان مأمورين وصول ماليات و برده‌فروش درجه اول ، در ايران و آسياى مركزى ، از ديگران مشخص بودند . در قرن سيزدهم ، از چند تن از يهوديان بخارا نام مىبرند كه پس از تسخير چين از طرف مغولها ، در آن سرزمين ، مانند يك سرمايه‌دار بزرگ ، به كار بانكدارى و وصول ماليات مشغول بودند . در اصفهان ، هيئتى از بانكداران و تجار يهودى متمركز بودند . آنها صنايع قالىبافى را در تستر يعنى شوشتر ( استخر فارس ) و خوزستان تحت نظر و انحصار خود گرفته بودند . همچنين عده‌اى از يهوديان صيد ماهى و مرواريد را در درياى احمر در اختيار خود داشتند . همينها با كشمير و ملل مسيحى غرب روابط تجارى تقريبا انحصارى داشتند . براى اينكه شمنان كشمير و ترسايان فرنگ از مسلمانان متوحش بودند ، و مىترسيدند كه اسلاميان كشورشان را تسخير كنند و ابدا چنين وحشتى را از يهوديها نداشتند . عليهذا يهوديان ميان شمنان و اسلام و فرنگيان و اسلام ، گاهگاهى به شغل پر منفعت جاسوسى على الخصوص جاسوسى اقتصادى و نظامى نيز ، مىپرداختند . در مصر ، قدرت يهوديان در قرن دهم فزونى گرفت . ناصرخسرو براى آنكه اشاره‌اى به ثروت و وضع زندگى آنها كرده باشد ، حكايت مىكند كه در فسطاط يعنى در قاهرهء قديم ، يكى از آنها بالاى بام صرافخانه‌اش سيصد درخت خرما را در سيصد صندوق بزرگ از نقرهء خام نشانده بود ؛ و او يكى از كمترين بانكدارهايى بود كه تحت تبعيت حكومت اسماعيليان مصر ، به دادوستد اشتغال داشتند .