مرتضى راوندى

437

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ميلادى ) در حدود هزار دكان و ده كاروانسرا از بين رفت . « 1 » در جريان قحطى و خشكسالى 1228 فارس ، فتحعلى شاه نخست دستور مىدهد كه بوسيلهء شتران و قاطران ، از تهران و ديگر ولايات بارگيرى غلات كنند و بجانب فارس گسيل دارند . ولى چون اين كار مدتى به طول مىانجاميد ، دستور داده شد كه در شهر شيراز و ساير ولايات فارس ، هرقدر جنس در انبارها هست بيرون آورده در بازارها و كوچه‌ها به قيمت مناسب بفروشند تا رفع عسرت شود . چون آن فرمان معرف اوضاع اجتماعى و ادارى آن روزگار است مطالب مهم آن را نقل مىكنيم : « . . . بمقتضاى مراسم مرحمت . . . آقا محمد حسن ، پيشخدمت سركار اقدس ، را به جهت اطلاع از اوضاع مملكت و آگاهى از احوال رعيت ، از دربار خلافت ، مأمور و روانه فرموده بوديم . در اين وقت ، مشار اليه معاودت و شرف‌اندوز حضور . . . داشت كه به علت غلاء غلات و زيادتى تسعيرات ، پريشانى و اغتشاش در احوال بعضى رعايا و ضعفا روى داده ، و فقرا و ملهوفين آنجا قرين تنگى و عسرت مىباشند . اين معنى بر رأى اشرف بغايت گران آمد . . . به جهت ترفيه حال رعايا امر شرف نفاذ يابد كه شتران و قاطران از دار الخلافه تهران و ديگر ولايات عراق بارگيرى غلات نموده حمل‌ونقل به فارس نمايند . از اينكه رفع پريشانى به طول مىانجاميد . . . مقرر فرموديم . . . آنچه انبار در شهر شيراز و ساير ولايات فارس مىباشد ، هرقدر جنس در آنها باشد بيرون آورده در بازارها و كوچه‌ها به قيمتى مناسب بفروشند كه رفع اين گونه عسرت گرديده ، آسايش و رفاهى به جهت فقرا و ضعفا حاصل شود . . . خود ، بنفس همايون ، سركشى به اهالى و رعاياى آنجا فرموده شكستگيهاى قاطبين آنجا را تداركى شايسته فرمائيم . . . على العجاله به خجسته فرزند نامدار ، فرمانفرما ، امر فرموده‌ايم كه لازمهء اهتمام در رفاه احوال رعايا به عمل آورده . . . و به هريك از فضلا و علما و اعزه و اشراف و عموم ضعفا ابلاغ و حالى نموده آنها را مستظهر به رفع غائلهء غلاء مستبشر سازد ، كه هريك از روى كمال اطمينان به دعاگويى ذات همايون و به امر كاسبى و رعيتى خود مشغول باشند . . . تحريرا فى شهر محرم الحرام سنهء 1228 . » امراض واگيردار رابينو در كتاب خود ، مىنويسد كه در گيلان در اثر طاعون 1246 هجرى ، و وبايى كه در سال 1272 مجددا بروز كرد ويران گرديد . . . بعد ، طاعون 1294 وضع ملايمترى داشت . وباى 1310 همه‌گير گرديد و بيمارى سفليس در اثر جهالت مردم در امر واكسيناسيون ، وضع شومى ببار آورد . رابينو در مورد لاهيجان مىنويسد : لاهيجان از زمين‌لرزه‌ها ، تاراجها ، قتل و غارتها ، حريقها و امراض واگيردارى كه در آنجا رخنه مىكرد ، مصيبتهاى فراوان ديده است . ظهير الدين ، در اين مورد ، مىنويسد كه زمين‌لرزهء سال 890 هجرى ( 1485 ميلادى ) بيش از هر جنايتى در او اثر گذاشته است . اين شهر در سال 908 هجرى بوسيلهء قواى امير حسام الدين فومنى غارت شد ؛ و اين غارت به همه‌چيز يعنى پول ، ابريشم ، اسب ، قاطر ، آلات مسى ، كاسه‌هاى چينى و قرآن و ساير كتب لطمه وارد ساخت . پانصد زن جوان و دختر را دزديدند و بعد آنها را به شوهرها و خانواده‌هايشان فروختند . لاهيجان باز هم در سال 910 هجرى ، و سال 914 هجرى ، غارت

--> ( 1 ) . ر ك : ه . ل . رابينو ، ولايات دار المرز ايران ، گيلان . ترجمهء جعفر خمامىزاده ، ص 71 - 70 .