مرتضى راوندى

404

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عشرين و سبعمائه بود . » « 1 » در غالب شهرهاى بزرگ قرون وسطى نظير بغداد ، نيشابور ، موصل و دمشق و غيره در جوار مسجد حوضها ، و مستراحها وجود داشت . در هريك از اين ساختمانها ، چهل تا پنجاه مستراح براى رفع نيازمنديهاى مردم ساخته بودند . در كف سنگفرش شدهء اين مستراحها ، جويبارى براى نظافت تعبيه كرده بودند . اين قبيل بناها معمولا نزديك مساجد ، و يك نفر عهده‌دار نظافت آن بود ، و وجه مختصرى از مردم مىگرفت . در بسيارى از شهرها و مراكز مذهبى ايران ، نظير شيراز و اصفهان و مشهد و قم ، چنين محلهايى هنوز وجود دارد . « 2 » رباط : در جهان پس از اسلام ، رباط به قرارگاههايى كه در نزديك ثغور اسلامى احداث كرده بودند اطلاق مىشد ، و همواره در اين مواضع ، عده‌اى از مسلمانان آمادهء دفاع از حملهء احتمالى دشمن و در صورت امكان ، حمله و پيشروى به منطقهء قدرت كفار بودند . غالبا رباط عبارت بود از يك قلعهء مختصر با يك برج نگهبانى كه عده‌اى با تحمل محروميتهاى فراوان در آن زيست مىكردند . بعدها رباط مفهوم ديرين خود را از دست داد و مرادف زاويه و خانقاه گرديد كه محل تجمع صوفيان گوشه‌نشين بود . در قرون بعد ، فقط رباط به كاروانسراهاى ميان راه كه محل تعويض اسبان ، مخصوصا اسبان بريد بود گفته مىشد . « 3 » با مطالعهء كتاب تحفة الفقراء كه سفرنامهء آقا ميرزا على صفاء السلطنه است از مشهد به تهران از طريق طبس ، يزد ، نائين و اردستان و كاشان و قم كه در سالهاى 1299 و 1300 قمرى صورت گرفته است ، مىتوان به ارزش رباط و كاروانسرا در طى قرون تا اواخر دورهء قاجاريه ، پىبرد . در ايجاد رباط و كاروانسرا و حمام و آب‌انبار و ديگر بناهاى عام المنفعه ، نه تنها دولتها و سلاطين بلكه مردم خيرخواه نيز شركت مىجستند . مؤلف تحفة الفقراء در ده محمد ، رباطى از آجر و سنگ و گچ با سكوهاى سنگى ديده است كه به همت ميرزا حسن خان عرب ساخته شده و بر سر در رباط اين اشعار نقر گرديده بود : از فيض و فضل حضرت حق واجب الوجود * توفيق گشت شامل حال سپهر جود مير عرب امير حسين خان كه همتش * بنياد ظلم و جور ز لوح جهان ز دود بنياد اين رباط نمود از براى حق * كايند با نشاط در او مرد و زن فرود « 4 » نويسنده در سفرنامهء خود ، از كاروانسراهاى شاه عباسى كه در اثر عدم مراقبت ، در حال فروريختن است با تأسف ياد مىكند و به ثروتمندانى كه در شهرستانهاى مختلف در راه تأمين آسايش مردم قدمى برنمىدارند ، حمله مىكند . وى در سفرنامهء خود ، از ميزبان ظريف و با ذوقى به نام سيد محمد تاجر مشهور به قالب تراش ياد مىكند كه وضع رقت‌بار مردم ايران را در شبهاى گرم تابستان در يك بيت توصيف مىكند .

--> ( 1 ) . جعفر بن محمد بن حسن جعفرى ، تاريخ يزد . به كوشش ايرج افشار ، ص 75 - 74 . ( 2 ) . ر ك : زندگى مسلمانان در قرون وسطا ، پيشين . ص 255 - 254 . ( 3 ) . ر ك : دايرة المعارف فارسى . به سرپرستى غلامحسين مصاحب ، مادهء « رباط » . ( 4 ) . ر ك : مجلهء فرهنگ ايران‌زمين . ج 17 - 16 ، ص 105 - 104 .