مرتضى راوندى
388
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مقدسى دربارهء آمل ، مىگويد : يك بيمارستان و دو مسجد جامع دارد . . . دربارهء محصولات و تجارت طبرستان ( علاوه بر آنچه قبلا گفتيم ) مقدسى گويد : « پارچههاى نيكو دارد كه از آن قبا مىدوزند و پارچههايى كه از آن طيلسان تهيه مىكنند ، و انواع پارچههاى نازك ديگر در آنجا بافته و صادر مىشود . محصول طبيعى آن چوب خلنج ( چوب شمشاد ) است كه آن را به صورت قطعاتى بريده ، به خارج مىفرستند و صنعتگران رى از آن ، كاسه و ظروف ديگر مىسازند . خلنج چوبى است خوشبو به رنگهاى گوناگون كه گاهى دانههاى تسبيح نيز از آن مىسازند ؛ و بهترين نوع آن در كوههاى طبرستان يافت مىشود . » « 1 » ابو دلف ، جهانگرد عرب ، ضمن مسافرت خود ، از قلعهء معروف پادشاه ديلم ديدن مىكند و مىنويسد كه فرمانرواى آنجا موسوم به « محمد بن مسافر » چون كالاى زيبا يا صنعت دقيقى مشاهده مىكرد سراغ سازندهء آن را مىگرفت و چون از محل او آگاه مىشد ، به مقدار كافى و مطابق ميل او ، برايش پول مىفرستاد و به او قول مىداد كه هرگاه نزد او برود چند برابر آنچه داده به او خواهد داد . چون آن هنرمند نزد وى مىرفت ، مجبور بود براى تمام عمر در آن قلعه بماند و از بيرون رفتن او جلوگيرى مىشد . محمد بن مسافر ، رعيتزادگان خود را به كارهاى صنعتى وادار مىكرد و از اين راه با خرجى اندك سود كافى بدست مىآورد و براى خود گنجهايى ذخيره مىكرد . پس از چندى ، فرزندانش از رفتن پدر خود به شكار استفاده كردند ، در قلعه را گشودند و پنج هزار نفرى را كه به صورت اسير در قيد بندگى او بودند رها ساختند . « 2 » ابو دلف دربارهء شهر سمنان ، مىنويسد كه شهر كوچك و پرجمعيتى است . در اين شهر ، دستمالهايى با نقاشيهاى زيبا تهيه مىشود ، كه گرانبهاست و قيمت يك دانهء آنها به پنجاه دينار مىرسد . و نيز در آنجا پارچههاى چادرى بسيار زيبا و هنرمندانه مىبافند . هر عدد از اين روپوشها 200 دينار و بيشتر به فروش مىرسد . مىگويند زنهايى كه اين پارچه را مىبافند در اثر دقت در ظرافت و زيبايى هنر خود و كار زياد ، چشمشان نابينا مىشود . « 3 » يك پل تاريخى : ابو دلف همچنين از پل تاريخى عظيمى ، معروف به پل خوراذ ( خرراذ ) بين ايذج و رباط ، سخن مىگويد كه محل جغرافيايى آن مشخص نيست . اين پل روى رودخانهء خشكى زده شده بود تا هنگام طغيان آب عبور از آن امكانپذير باشد . به گفتهء ابو دلف ، ساختمان پل از قسمت پايين پى تا كف زمين ، با سرب و آهن ساخته شده بود و هرقدر بالا مىآمد از پهناى آن كاسته مىشد . در دو طرف پل ، قطعات بزرگ آهن قرار داده و داخل آن سرب گداخته ريخته بودند و فاصلهء دو طرف پل 40 ذراع بود و پل روى اين پايهها قرار گرفته بود و از عجايب صنعت معمارى بشمار مىرفت . اين پل به دست مسمعى خراب شد و سالها مردم از فقدان آن رنج مىبردند تا آنكه ابو عبد اللّه محمد بن احمد القمى معروف به « شيخ » ، وزير آل بويه ، به ترميم آن همت گماشت و پس از جمعآورى صنعتگران ، آنها را با طناب و قرقره به پايين پل مىفرستاد
--> ( 1 ) . ر ك : سفرنامهء ابو دلف در ايران . با تعليقات و تحقيقات ولاديمير مينورسكى ، ترجمهء سيد ابو الفضل طباطبايى . ص 45 - 44 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 81 . ( 3 ) . ابو عبد اللّه مقدسى ، احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم . ص 367 .