مرتضى راوندى
360
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كوچهها كج و معوج و بازارها تنگ و تاريك ، و از همهجا هر نوع رايحهء كريه به مشام مىرسد . چالهء مستراح غالب خانهها به طرف كوچهها باز است ، و در وسط شهر محلى است كه تمام كثافات به آنجا مىرود و خدا داناست كه آيا تاكنون چيزى از آن برداشته شده يا نه . آفتاب هم نمىتواند همهجا را خشك و سالم كند . بروجرد تنها وسيلهء ضدعفونى كه در دسترس دارد ، همين آفتاب است . » « 1 » وصفى از بازار اصفهان : يحيى دولتآبادى ( متولد در سال 1279 هجرى ) ، در وصف بازار اصفهان ، چنين مىنويسد : « موسم تابستان است . وارد بازار مىشويم . بوى بد كثافتهايى كه از دكانها در پاى آنها ريخته شده ، و هواى بازار را متعفن نموده سخت در دماغ ما اثر مىكند . چراغهاى بازار كه عبارت است از چراغ موشيهاى كوچك كه با روغن كرچك مىسوزد و روشنايى كمى دارد ، از دور چشمك مىزنند و در شرف خاموش شدن مىباشند . كشيكچيان بازار كه كثيفترين مردم هستند ، از زحمت بيدارى شب فراغت يافته روى سكوهاى بازار چرت مىزنند . سگهاى بيصاحب بسيار در كنار بازار از گرسنگى پارس مىكنند . » « 2 » كوچههاى شيراز : حاجى پيرزاده در سفرنامهء خود ، مىنويسد : « كه كوچههاى شهر شيراز تنگ ، وسط كوچهها بلند و بسيار كج و معوج است و به حكم جناب صاحب ديوان ، بعضى از كوچهها را سنگفرش كردهاند . » « 3 » امنيت در شهر تهران : اعتماد السلطنه ، ضمن وقايع سوم شعبان 1313 قمرى ، مىنويسد : « در شهر ، دزديهاى غريب مىشود . از جمله ديشب ، سقف حجرهء تومانياس ، تاجر ارمنى را كه در كاروانسراى امير است ، شكافته به معاونت زيربان و نردبان بالا رفته مبلغى نقد و جواهرات برده بودند . بعلاوه ، چند نفر را در اين ماه ، شبها در كوچهها بقتل رسانيدهاند ، و از خانههاى فقرا زياد سرقت كردهاند . از آنجا كه هيچ كار در تحت قاعده نيست ، با دويست نفر پليس اسمى و صد نفر رسمى ، چطور مىتوان اين شهر را كه چهار فرسخ دور دارد نظم داد . خود رئيس پليس مىگويد : من دويست نفر آدم دارم و در مقابل ، هزار و پانصد دزد از سربازهاى فوج مخصوص نايب - السلطنه . . . باز آن گزمههاى قديم و كدخداهاى سابق هزار درجه بهتر از وضع حالا بود . » « 4 » شهر پاريس به نظر حاجى پيرزاده : حاجى پيرزاده كه در عهد ناصر الدين شاه ، از راه اصفهان و شيراز به اروپا رفته بود ، با شگفتى تمام ، از زيبايى و پاكيزگى شهر پاريس سخن مىگويد : بعضى خيابانها كه عرض آن پنجاه ذرع و شصت ذرع است و دو رديف درخت دارد ، آن را « بلوار » مىگويند ، و بعضى خيابانها ، كه به قدر صد ذرع و هفتاد ذرع عرض دارد و چهار رديف درخت در آن نشاندهاند ، آن را « آونو » « 5 » مىگويند . وسط خيابانها راه كالسكه است و كنار ديوارها راه پيادهرو است . دربارهء نظافت شهر ، مىنويسد : سطح خيابانها و كوچهها را از قير و -
--> ( 1 ) . سه سال در دربار ايران ، پيشين . ص 275 - 274 . ( 2 ) . حاج ميرزا يحيى دولتآبادى ، حيات يحيى . ص 16 . ( 3 ) . سفرنامهء حاجى پيرزاده . به كوشش حافظ فرمانفرمائيان ، ج 1 ، ص 67 . ( 4 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، پيشين . ص 1053 . ( 5 ) . avenue