مرتضى راوندى
336
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
سنهء 1638 تمام شهر به دست سلطان مراد عثمانى خراب شد ، ولى براى تعمير آن مدت كوتاهى كافى است . در تبريز ، بازارها و كاروانسراهاى عالى براى مال التجاره بنا كردهاند كه اغلب دو طبقه است ، و بهترين آنها كاروانسراى ميرزا صادق ، رئيس ماليه است كه يك بازار و يك مسجد و مدرسه ساخته است و براى آنها موقوفات خوب با عايدات زياد مقرر داشته است . تبريز يكى از معروفترين شهرهاى آسياست و بازارهاى آنكه تماما سرپوشيده است ، هميشه پر است از امتعهء نفيسه و براى ارباب صنايع بازارهاى عليحدهء مخصوص دارد . صنعتگران آن اغلب آهنگر هستند كه بعضى اره و برخى تبر و سوهان و چخماق مىسازند ( براى آتش زدن ) ؛ عدهاى هم قفلساز هستند ؛ عدهاى هم دوره گردند كه چرخ ريسمان ريسى و گهواره و امثال آن براى طالبين مىسازند . بر خلاف زرگرها كه مهارتى ندارند ، كارگران ابريشم باف خيلى ماهر پارچههاى قشنگ مىبافند . بيشتر چرمهاى ساغرى كه در ايران به مصرف مىرسد ، در تبريز ساخته مىشود . اين چرم را از پوست اسب و خر و قاطر درست مىكنند . تاورنيه مىنويسد كه چند مسجد عالى در اطراف ميدان بزرگ تبريز وجود دارد كه چون بدست سنيها ساخته شده ، مردم به آنها چون مسجد كفار مىنگرند « 1 » ( خانهء جهل خراب ! ) از توصيفى كه تاورنيه از مساجد تبريز مىكند ، پيداست كه در آن روزگار مانند دورهء تيموريان ، ورود مسيحيان در مساجد اشكالى نداشته است . كاررى كه در اواخر عهد صفويه به ايران مسافرت كرده است ، از حصارهاى گلى و برجها و ديگر خصوصيات اصفهان سخن مىگويد و مىنويسد : « شهر اصفهان ده دروازه دارد كه عبارتند از : در طوقچى ، در دشت ، در عباسى ، در لنبون يا لنبان . . . اين درها خيلى كوچك و به حدى بدريخت و بىتناسبند كه هيچ شباهت به دروازهء شهر بزرگ يا پايتختى چون اصفهان ندارند . در جلو هريك از اين دروازهها هر شب ، عدهاى نگهبان و افسر كشيك مىدهند ولى ديوارهاى حصار به اندازهاى در قسمتهاى متعدد خراب و فروريخته است كه انسان در هر موقع شب ، مىتواند بدون مانع وارد شهر شود . كوچههاى اصفهان همه تنگ و باريك و ناتميز و اغلب بازارهاى مسقف نيز غرق در كثافت است . اگر هواى آفتابى و سالم شهر نبود ، بيشك ، بيماريهاى گوناگون سارى ، مردم شهر را به كلى از پاى درمىآورد . تابستان اصفهان به علت وجود گردوغبار و باد دائمى ، بسيار نامطبوع است . در زمستان هم گل و كثافت كوچهها به آخرين حد مىرسد و زندگى را دشوار مىسازد . در تمام ايران ، يك كوچه يا خيابان سنگفرش وجود ندارد ، فقط عدهء كثيرى كه مأمور تنظيف و آبپاشى معابر هستند ، هر روز چندبار ، ميدانها و جلو منازل اعيان و ثروتمندان را جارو و آبپاشى مىكنند . در فصل تابستان ، عدهاى با مشكى پر از آب يخ ، در كوچهها و بازارها مىگردند و هركس را تشنه ديدند برايگان جامى به او مىدهند . گويا اين آب يخ مجانى به نفقهء اشخاص ثروتمند متوفى ، از باب احسان ، تأمين مىشود .
--> ( 1 ) . ر ك : سفرنامهء تاورنيه ، پيشين . ص 67 - 66 .