مرتضى راوندى

333

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عاقلانهء شاه عباس كبير و فعاليت و كاردانى مردم آن ، بسرعت ترقى كرد و توسعه يافت . شاه عباس ثانى با آوردن عدهء ديگرى از ارامنه از شمال غربى مملكت ، به جمعيت آن افزود . اين اشخاص تازه وارد در هر قسمت شهر كه ساكن مىشدند آن را به اسم محلى كه ترك كرده بودند مىناميدند . بيش از بيست كليسا كه از آنها سيزده كليسا باقى است ساخته شد . بعضى از جانشينان شاه - عباس با مردم جلفا ببدى رفتار مىكردند و مالياتهاى سنگين بر آنها مىبستند و گاهى دختران و زنان آنها را براى حرمسراى خود مىربودند . مردم اين شهر نيز از قانونى كه به يك عيسوى حق مىداد در صورت اسلام آوردن ، اموال خويشان خود را تصاحب كند ، بسيار صدمه ديدند . شهر جلفا با وجود هرج‌ومرجى كه به خود ديد ، باز در زمان شاه سلطان حسين ، نسبتا آباد بود . كسانى كه همراه اسقف آنقره آمدند و در سال 1699 در اين شهر ماندند ، تحت تأثير زيبايى آن قرار گرفتند و خانه‌هاى مجلل و باغهاى سرسبز و كوچه‌هاى تميز و هواى عالى شهر را ستودند . مبلغ فرانسوى بنام گودرو « 1 » كه مدتها در ايران مقيم بود ، مىنويسد كه مردم شهر وضعشان خوب بود و با تمام دنيا روابط تجارى داشتند . در آن‌وقت ، جمعيت شهر را ميان 000 ، 30 و 000 ، 40 نفر تخمين زده است . جلفا هم مثل اصفهان ، بعد از صدماتى كه در آن روزگار آشفته به آن وارد آمد ، ديگر قد علم نكرد . » « 2 » پس از حملهء افاغنه وضع اصفهان دگرگون گرديد و رو به ويرانى نهاد . بعد از آزاد شدن اين شهر ، « حزين » به پايتخت بازگشت و از مشاهدهء آنهمه خرابى و ويرانى ، سخت متأثر گرديد . وى در كتاب پرارزش خود ، احوال ، چنين مىنويسد : « آن شهر معظم را با وجود پادشاه ، بغايت خراب ديدم و از آنهمه مردم و دوستان كمتر كسى مانده بود . « 3 » تاورنيه بيشتر ، به خصوصيات اجتماعى ، طرز زندگى مردم ، ساختمانها ، وضع كوچه‌ها ، و معابر عمومى توجه كرده است . تاورنيه ، سياح فرانسوى كه به قول خودش در طول 40 سال ، شش مرتبه به ايران مسافرت كرده است ، اطلاعات جالبى در پيرامون اصفهان و اخلاق و عادات و خصوصيات زندگى مردم آن ، به ما مىدهد . وى دربارهء وسعت اصفهان ، مىنويسد : محيط اصفهان بانضمام محلات خارج شهر ، از پاريس كوچكتر نيست ، اما جمعيتش يك دهم پايتخت فرانسه است ؛ زيرا هر خانواده در يك خانهء جداگانه زندگى مىكنند و معمولا خانه‌ها ، باغ مخصوص دارند و بنابراين ، فضاى خالى از سكنه بسيار است . از هر سمت كه به طرف اصفهان بروند ، اول مناره‌هاى مساجد و بعد درختان خانه‌ها نمودار مىشود ؛ بطوريكه از دور ، اصفهان به يك جنگل بيشتر شباهت دارد تا به يك شهر . حصار و باروى اصفهان ، از خاك است و چند برج بسيار بد دارد بدون كنگره و مهتابى . استحكامات دفاعى ندارد و خندق آن ، كم‌عرض و كم‌عمق است . ده دروازه دارد كه آنها هم استحكام چندانى ندارند . كليد دروازه نزد دروازه‌بان است و هر وقت بخواهد ، باز و بسته مىكند و بطور كلى هر ساعت شب ، مىتوان از خرابه‌هاى باروى شهر رفت

--> ( 1 ) . Gaudereau ( 2 ) . لارنس لاكهارت ، انقراض سلسلهء صفويه . ترجمهء اسماعيل دولتشاهى ، ص 567 - 554 ( به اختصار ) . ( 3 ) . حزين ، احوال . ص 205 .