مرتضى راوندى

326

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آن كار خواهد رفت . بنابراين ، بزرگان با شتاب به كار پرداختند و بسرعت ، آنچه خانه در خطى كه اعليحضرت نشان داده بود وجود داشت ، ويران ساختند ، و هيچ توجهى به شكايت مردم كه اموال آنان در خطر قرار گرفته بود ، نكردند . و آنان كه در آن حدود خانه داشتند ، ناگزير بودند كه خانهء خود را ترك گويند ، و آنچه دارند ، حتى المقدور ، با خود ببرند . هنوز خانه‌ها ويران نشده ، استادان بنا آمدند و آن خيابان پهن را احداث كردند و دكانها در دو سوى آن ساختند ، و در برابر هر دكان ، نيمكتى سنگى كه لوحى سفيد سنگى بر آن بود ساختند . هر دكانى دو اتاق ، يكى در پيش و يكى در عقب ، داشت و بر بالاى آن خيابان ، سقفى قوسى و گنبدوار زده بودند كه پنجره‌هايى براى آمدن روشنايى داشت . تا اين دكانها آماده گشت ، بيدرنگ ، بازرگانانى براى فروش كالاهاى خويش ، كه از همه نوع جنس بود در آنها بساط گستردند . در فواصل مختلف خيابان ، فواره‌هايى ساختند . بهاى همهء اين ساختمانها به گردن شوراى شهر گذاشته شد و از لحاظ كارگر ، هيچ كاستى و نقصان در كار نبود . . . بنايانى كه روز كار مىكردند ، شب به خانه مىرفتند و جاى آنها را ، به همان عده ، بناهاى ديگرى مىگرفتند و سراسر شب به كار مىپرداختند . برخى خانه‌ها را خراب مىكردند و بعضى ديگر ، خيابان را تسطيح مىكردند و گروهى ديگر به ساختمان مشغول بودند . غوغايى شب‌وروز ، به راه افتاده بود . . . در بيست روز ، ساختمان خيابان بپايان رسيد . اما آنان كه خانه‌هايشان خراب شده بود كاملا حق داشتند گله و شكايت داشته باشند . با وجود اين ، جرأت بردن شكايت به اعليحضرت را نداشتند . » « 1 » مسجدى كه تيمور بنا نهاد : در ايامى كه تيمور در هند بود ، چشمش به مسجدى افتاد كه از جهت زيبايى سقف و رواق و صحن و ديوار ، كمنظير بود . پس بر آن شد كه نظير آن را در سمرقند بنا كند . براى انجام اين كار ، يكى از ياران و مباشران خود ، محمد جلد ، را برگزيد . او در اين راه ، رنج فراوان برد و اميدوار بود كه مورد تحسين تيمور قرار گيرد . ولى چون ملكه كبرى ، همسر تيمور ، به بناى مدرسه‌اى فرمان داده بود كه در برابر اين مسجد قرار داشت و استوارى و بلندى و عظمت آن بيش از مسجد تيمور بود ، محمد جلد كه از خوى پلنگى تيمور غافل بود ، به اين معنى توجه نداشت . چون تيمور از سفر بازگشت و به مسجد نظاره نمود ، مباشر كار را فراخواند و دستور داد كه دو پاى او را ببندند . همچنان به صورت بر زمين بر كشند تا جانش برآيد ؛ و خود بر همه اموال و فرزندان و بستگانش دست بگشود . . . بايد اين گفتهء شاعر ، طراز ايوان و نقش شبستان آن مسجد كنند : كجا بينى نشان رستگارى * تو كز غارتگرى مسجد بسازى چو اطعام يتيم از مال فحشا * نه آن هيزى نه اين مسكين نوازى وصف كلاويخو از تبريز و شهرهاى مهم ديگر : « در سراسر شهر خيابانهاى پهن و ميدانهاى وسيع هست كه در پيرامون آنها ساختمانهاى بزرگ ديده مىشود ، و در آنها بميدانها باز مىشود . در كاروانسراها نيز دستگاههايى مجزا از هم و دكانها و دفاتر ساخته‌اند كه از آنها استفاده‌هاى گوناگون مىشود . چون از اين كاروانسراها خارج شويم ، به خيابانها و بازارهايى مىرسيم كه در آنها همه‌گونه كالاها فروخته مىشود . در بازار پارچه‌هاى ابريشم و پنبه و تافته و

--> ( 1 ) . سفرنامهء كلاويخو . ترجمهء مسعود رجب‌نيا ، ص 282 - 281 ( به اختصار ) .