مرتضى راوندى

295

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پشت‌بامها . مسطح و مهتابىدار هستند ، و روى آنها را نخست با كاهگلى كه كاملا ورزش داده‌اند مىپوشانند ، بعد روى آن را با مواد آهكى يا با آجر طورى مفروش مىكنند كه آب نفوذ نكند « 1 » . برف را بيدرنگ ، پارو مىكنند تا در اثر سرما يخ بامها را خراب نكند . نماى خانه‌ها و بامها بهيچوجه خوب نيست ، اما داخل اتاقها و منازل با نقش‌ونگار و گل و بوته و تصوير مرغها و حيوانات رنگ‌آميزى شده منظرى دلنشين دارد . ايرانى در گچبرى و نازك‌كارى روى چوب استاد است . گاه ، درها را با شيشه‌هاى كوچك الوان مىآرايند . مبلهاى قشنگ و عالى را در عمارت بيرونى مىگذارند ولى در اندرونى يا حرم ، اغلب از فرشها و مبلهاى متوسط استفاده مىكنند . موقع خواب ، استفاده از تختخواب معمول نيست و در تابستان روى بام و زير آسمان مىخوابند . به همين علت مؤذنها را از رفتن به بام مساجد منع مىكنند ؛ مبادا چشم آنها به صورت زنى افتد . بعضى از اعيان و اشراف ، در جلو منزل خود ، جلو خان مربعى احداث مىكنند تا ميهمانان آنها ، اسب خود را در آنجا نگاه دارند و راه را بر عابرين سد نكنند ! آنچه سياحان و بازرگانان اروپايى در مورد منازل ايرانيان در عهد صفويه نوشته‌اند ، كمابيش در مورد مساكن و خانه‌هاى ايرانيان در دوران بعد از اسلام تا قرن بيستم صادق است . زندگى در شهرها و بلاد اسلامى خصوصيات شهرهاى كوچك و بزرگ ، قلعه‌ها و استحكامات سرحدها : « در حدود سال هزار ميلادى قرن چهارم هجرى ، در ممالك اسلامى ، صدها شهر متوسط و كوچك وجود داشت . برخى از آنها داراى برج و بارو و بعضى بدون بارو بود . علاوه بر اين ، حدود 15 پايتخت مقدس و مذهبى در اسلام بود كه آنها را « امصار » مىناميدند و بعضى از آنها جنبهء جهانى داشت ، يعنى در آن دسته‌هايى از عموم ملل عالم سكنا داشتند و در بازارهاى آنجا كالاهايى از عموم كشورهاى جهان به چشم مىخورد . در حقيقت ، اين امصار ، مركز فرهنگى و هنرى جداگانه از خود دارا بودند . سمرقند ، بخارا ، نيشابور ، رى ، شيراز ، بصره ، بغداد ، دمشق ، فسطاط ( قاهرهء قديم ) ، اسكندريه ، قيروان و قرطبه از اين جمله بودند . طبق روش و اصولى كه از صدر اسلام معمول بود ، هيچ پايتختى نمىتوانست بيش از يك مسجد جامع داشته باشد ؛ نماز جمعه منحصرا در آنجا گزارده مىشد . ولى با مرور زمان ، تغيير فاحشى روى داد ، زيرا بسيارى شهرها كه داراى منبر بودند ، ابدا ترقى نكردند ، حال آنكه در شهرهايى كه فقط يك منبر بود ، عدد منابر افزايش يافت و به زودى به صورت شهرهاى واقعى درآمدند . اين اتفاق بخصوص در خراسان و ماوراء النهر روى داد . معهذا ، مدتها دستگاه خلافت با ايجاد منبرهاى نو ، در اين شهرها مخالفت مىكرد ؛ چنان كه شهر بسيار بزرگ بغداد كه داراى 27 هزار مسجد و محراب و اماكن متبرك بود ، فقط دو مسجد جامع يعنى دو مسجد منبردار داشت ، كه يكى در سمت راست و ديگرى در سمت چپ دجله واقع بود ، و اين دو

--> ( 1 ) . ر ك : سفرنامهء تاورنيه . ترجمهء ابو تراب نورى ( نظم الدوله ) ، با تجديدنظر و تصحيح حميد شيرانى . ص 377 - 375 .