مرتضى راوندى
279
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ناصرخسرو ، در سفرنامهء خود ، ضمن توصيف خصوصيات شهر اصفهان ، در مورد بازارهاى آن مىنويسد : « . . . هر بازارى را دربندى و دروازهاى و همهء محلتها و كوچهها را همين دربندها و دروازههاى محكم و كاروانسراهاى پاكيزه بود . . . » « 1 » از اين بيان كوتاه ناصرخسرو مىتوان به خوبى ، به خصوصيات يك جامعهء فئودالى كه در آن امنيت فردى و اجتماعى وجود ندارد ، پىبرد . شك نيست كه در دوران قدرت شهرياران و وزراء كاردان ، امنيت نسبى در شهرها و دهات برقرار مىشد . پس از ايلغار مغول تا استقرار حكومت صفويه ، ايران از امنيت كامل برخوردار نبود . در اصفهان ، از بركت امنيت و آرامشى كه از عهد شاه عباس ببعد پيدا شده بود ، خيابان چهارباغ و چند خيابان ديگر احداث كردند ، و در تهران و مشهد و شيراز در دورههايى كه امنيت و آرامش نسبى وجود داشته است ، خيابانهاى مستقيم و عريض احداث شده است . ولى در مناطق كهنه و قديمى شهرها همواره مسألهء فقدان امنيت ، و خطر حملهء غارتگران موجب نگرانى مردم بود . حتى در تهران دورهء قاجاريه ، در بعضى محلات نظير محلهء سنگلج ، عودلاجان ، بازار و چاله ميدان ، از بيم حملهء لوطيان و اشرار ، همچنان غالب خانهها را در كوچههاى تنگ و پرپيچوخم مىساختند . معابر عمومى : « به گفتهء مقدسى ، كوچههاى شيراز آنقدر تنگ بود كه دو چهارپا باهم نمىتوانستند از كوچه عبور كنند . از بسيارى از خانهها پيشرفتگيهايى ( به اصطلاح امروز بالكن ) در كوچه وجود داشت كه آن اندازه كوتاه بود كه در موقع عبور ، سر عابرين مرتب به آنها مىخورد و ناراحت مىشدند [ احسن التقاسيم . ص 429 ] ولى در پارهاى از شهرها از جمله شهر فسا ( در فارس ) كوچههاى وسيع وجود داشت و در اردشير خره از شهرهاى فارس ، ساختمانها بيشتر چند طبقه بود [ ابن حوقل . ص 248 ] و در اين شهر ثروت آن قدر فراوان بود كه در بناى خانهها سليقههاى گوناگون به كار مىبردند ، و خانههايى در آنجا بود كه بيش از سى هزار دينار هزينهء بناى هريك شده بود . » « 2 » وظايف اخلاقى شهرنشينان : نشستن در كوچههاى تنگ ، يا بازكردن دكه و دكان در معابر عمومى و نيز ريختن زباله به راهها ، و پراكندن پوست خربزه و هندوانه و خيار در كوچهها و خيابانها ، و آب پاشيدن در زمينهايى كه بيم لغزيدن و افتادن عابرين مىرود ، و نصب ناودان به كوچهها و كارهايى از اين قبيل ، از ديرباز عملى زشت ، و مذموم شناخته شده است و بر عهدهء محتسب شهر و داروغه بود كه از ادامهء اين كارها جلوگيرى كنند . « 3 » نظير اين تعاليم را غزالى نيز در كيمياى سعادت به مردم داده و از آنها خواسته است كه رعايت حال عابرين و همسايگان را بكنند و مخصوصا قيد كرده است كه پوست خربزه و هندوانه در خيابانها نريزند ، جاى تأسف و شگفتى است كه پس از گذشت هشت قرن ، هنوز در تهران كسانى هستند كه به اين مسائل ابتدايى توجه نمىكنند .
--> ( 1 ) . به نقل از : جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، پيشين . ص 220 . ( 2 ) . على اصغر فقيهى ، شاهنشاهى عضد الدوله . ص 236 - 235 . ( 3 ) . ر ك : محمد قرشى ( ابن اخوه ) ، آيين شهردارى در قرن هفتم ( ترجمهء معالم القربه فى احكام الحسبه ) ، ترجمهء جعفرشعار ، ص 60 .