مرتضى راوندى

208

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تو پيروزى ار پيش دستى كنى * سرت پست گردد چو سستى كنى - فردوسى چو كوشش نباشد تن زورمند * نيابد سر از آرزوها بلند - فردوسى تا نكنى جاى قدم استوار * پاى منه در طلب هيچ كار - نظامى شب و روز بيدار بايد به كار * كه بر خفتگان ره زند روزگار - نظامى به سعى كوش اگر مزد بايدت اى دل * كسى كه كار نكرد اجر رايگان نبرد - حافظ در تأييد اين سخن سعدى گويد : مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد . پالانگرى بغايت خود * بهتر ز كلاهدوزى بد - نظامى بود هركار بىاستاد دشوار * نخست استاد بايد وانگهى كار كارى كه برويت آيد آسان بگزار * ور نتوانى به كاردانان بسپار - مسعود سعد هركه در او جوهر دانايى است * بر همه كاريش توانايى است - نظامى هم ز خود جوى هرچه خواهى جوى * كه به غير از تو در جهان كس نيست - ابن يمين به مهمانى خويش تا روز مرگ * درختى شو از خويشتن ساز برگ - نظامى هرچيز كه دل بدان گرايد * گر جهد كنى بدست آيد - نظامى يقين دان كه كارى كه دارد دوام * بلندى پذيرد از آن كار ، نام - فردوسى برو كار مىكن مگو چيست كار * كه سرمايهء جاودانيست كار به كار اندرآ اين چه پژمردگيست * كه پايان بيكارى ، افسردگيست - نظامى از امروز كارى به فرداممان * كه داند كه فردا چه گردد زمان تو كارى كه دارى نبرده بسر * چرا دست يازى به كار دگر - فردوسى فلك به چشم بزرگى كند نگاه در آنك * بهانه هيچ نيارد ز بهر خردى كار - ابو حنيفهء اسكافى