مرتضى راوندى
204
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
هستند . كارشان اين است كه به مردم پول مىفروشند ، و از مردم پول مىخرند . . . هر جا پول ارزان پيدا كنند ، مىخرند و هر جا گران است ، مىفروشند - سپس شرح پول سپردن به بانك ، وام گرفتن به سود پول ، ترقى و تنزل « قيمت » پول را مىدهد ، مىرسد به اينكه ما در ايران ، ابواب تجارت را در جميع امتعه كموبيش باز كردهايم ، اما تجارت پول را كه از همه مهمتر است ، فراموش كردهايم . سپس تعريف بانك انفرادى ، بانك شراكتى و بانك دولتى را بدست ميدهد . با وجود مذاكرات دامنهدار ، در نتيجهء كارشكنى عدهاى و تلون شاه ، اين كار صورت نگرفت ، در حالىكه تجار بورژوامنش و روشنبين ، نظير حاج امين الضرب ، از اين فكر پشتيبانى مىكردند و مىگفتند ، اگر بانك دولتى ايجاد شود ، مردم پول خود را به بانك خواهند سپرد . « حتى اينكه بيوهزنان ايران ، هركدام ده مثقال طلا يا نقره داشته باشند ، پول مىكنند و به بانك مىدهند . » بانك مىتواند پول مردم را امانت بگيرد و تومانى يك شاهى يا صد دينار فرع بدهد . پس از 6 ماه كه گردش بانك را ديدند ، اگر معلوم شد كه رشتهء صحيح و معتبرى است ، توجه كامل خواهند فرمود . از قضيهء بانك كه بگذريم مىرسيم به انديشهء استقراض خارجى . وام خارجى از جملهء تدابيرى است كه در اجراى نقشهء ترقى اقتصادى ، گهگاه ، موردنظر بود . اما بر خلاف طرح بانك ، چندان مقبول نيفتاد و صورت عمل نگرفت . « 1 » در دورهء سپهسالار ، مسألهء راهسازى و راهآهن و تأثير آن در حيات اقتصادى مورد توجه قرار گرفت . اكثر خيرخواهان معتقد بودند كه اين كار را بايد با استفاده از سرمايهگذارى خارجى انجام داد . فقط اقليتى ، چون مستشار الدوله ، در كشيدن راهآهن بوسيلهء سرمايهگذارى داخلى اصرار مىورزيد . در اينباره ، طرحها و گزارشهاى مفصلى نوشته شد . مستشار الدوله براى هموار كردن اين راه ، حتى با علما و روحانيان مصاحبه كرد ، و نظر موافق آنان را به - اطلاع عموم رسانيد . عدهاى از بازرگانان روشنبين حاضر شدند ، براى توفيق در اين راه ، كمپانى تشكيل بدهند ، و مقدارى از سهام را بخرند و براى ايجاد راههاى شوسه و راهآهن ، سرمايهگذارى نمايند . راه بزرگ شوسهء بندر بوشهر به تهران آغاز گرديد و قسمتى از آن خاتمه يافت ولى به پايان نرسيد . در همين ايام ، « بارون دو نورمان بلژيكى » نقشهء راهآهن سرتاسرى را كشيد ، و طرح خود را در سال 1292 تقديم كرد . بموجب اين طرح ، مرز آذربايجان به تهران و مشهد و هرات مىپيوست ، و رشتهء غربى راهآهن ، عثمانى را به تبريز و تهران متصل مىكرد . « 2 » محافل سياسى انگلستان قلبا با انشاء راهآهن در ايران موافق نبودند . « شيل ، وزير مختار انگليس ، به استفنسن « 3 » نوشت : « بناى راهآهن در ايران دشواريهاى زياد دارد . اما در برابر علم و عمل و سرمايه ، همهء آن سختيها را مىتوان از ميان برداشت . » در ضمن ، « از دولت و ملت ايران نبايد انتظار كمك مالى داشت ؛ از آنكه دولت فقير است و ملت عارى از نيروى فعال و فكر مآلانديش . . . البته ، دولت از هيچ يارى به استثناى مدد مالى ، دريغ نخواهد كرد . و
--> ( 1 ) . ر ك : همان . ص 309 - 302 . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 333 - 327 . ( 3 ) . Stephenson