مرتضى راوندى
188
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خطر است . چون تاجرى مهرش گم شد ، بايد بيدرنگ مردم معتبر را از اين جريان آگاه كند و به گماشتگان و عمال خود در شهرستانها بگويد كه از تاريخ فقدان مهر ، هر كاغذ و حسابى كه بدان مهر باشد ، از درجهء اعتبار ساقط است . » « 1 » يكى از عواملى كه موجب ركود فعاليتهاى كشاورزى و صنعتى در ايران گرديده ، فقدان امنيت فردى و اجتماعى است . هركس قدرت نظامى و اختيار سياسى دارد ، از تعدى و تجاوز به حقوق ديگران شرم ندارد ؛ خواه مأمور و حكمران دولتى باشد ، خواه ايلات و عشاير : سرجان مالكم ، در كتاب خود ، از علاقهء فراوان ايلات و عشاير ايران به غارتگرى ياد مىكند و مىنويسد : جميع قبايل صحرانشين ايران يغماگر و راهزنند و بدين حرفت مباهى و مفتخر ، و على الاتصال از دزديها و راهزنيها و قتل و غارتها كه كردهاند حكايت مىكنند . از سردار قبيله تا خدمتكار طويله ، هركس از خود چيزها تعريف مىكند . ياد ايامى را مىكنند كه هركس اسبى و شمشيرى و جگرى داشته است ، مىتوانسته است ، بخوشى ، عمر خود را بگذراند . از يكى از امراى ايلات پرسيدم ، مىدانيد كه اين خرابه از كجاست ؟ به مجرد اين سؤال ، چشمش درخشيدن گرفت و گفت : حال 20 سال مىگذرد از موقعى كه من با عموى خود ، شبى به اين ده تاخته چاپيديم و خانههايش را خراب كرديم . مردم اين ده ، باز صاحب مال و مكنت شدهاند . اگر خدا بخواهد ، اين آرامى طولى نخواهد كشيد و پيش از آنكه بميرم ، يك دفعهء ديگر ، با اين حضرات دست و پنجه نرم خواهم كرد . مالكم مىنويسد ، در سفر اول كه به ايران آمدم ، با پيرمردى از طايفه « لك » صحبت مىكردم ، گفت : قريب بيست سال قبل ، من و ده نفر ديگر از قبيلهء خودم ، در همين دره ؛ در كمين كاروان نشستيم . چون كاروان رسيد ، حمله برديم و چند نفر از تاجرها و قاطرچيها و مكارى را كشتيم ؛ باقى گريختند ؛ خيلى مال و غنيمت بدست آورديم . سپس مالكم مىنويسد كه اين قوم از تعليم و تربيت صحيح بىنصيبند و نمىدانند رفاه و امنيت اجتماعى موجب معمورى بلاد و آسايش عباد است . تنها سران ايلات و عشاير در انديشهء شهوات و لذات خود نيستند بلكه رجال و بزرگان ايران نيز فكر اجتماعى ندارند . چنان كه وقتى مؤلف ( مالكم ) با فتحعلى شاه ، كه حال در ايران فرمانرواست ، از حدود اختيارات پادشاه انگلستان و حقوق و امتيازات فراوان ملت سخن مىگفت . او گفت : « از اينقرار ، پادشاه شما مثل كلانتر است اين قسم سلطنت شايد دوام داشته باشد لكن لذت ندارد . سلطنت من خيلى با آنچه تو مىگويى تفاوت دارد . من بميل خود ، مىتوانم جميع اين امرا و صاحبمنصبان را كه تو مىبينى عزل و نصب كنم . در ايران ، هميشه حق با شمشير بوده است . » در مملكتى كه پادشاه اين گونه چيزها بگويد ، هيچ عجيب نيست كه جهال ايليات حصول لذت خود را در تاختوتاز و ايذاء و اذيت ديگران دانند و اگر اميرى بر خلاف اين روش عمل كند ، مورد تحقير قرار گيرد . « 2 » ضعف نيروى سياسى ، اقتصادى و نظامى ايران ، و رشد روزافزون نهضت بورژوازى در غرب ، سبب گرديد كه روزبروز ، نفوذ كشورهاى استعمار طلب در ايران فزونى گيرد . دسايس سياستمداران روسيهء تزارى ، انگلستان و فرانسه نشان مىدهد كه هيچيك از اين سه دولت بزرگ ، صادقانه ، در مقام اصلاح ارتش ايران و مبارزه با دولت متجاوز روسيهء
--> ( 1 ) . همان . ص 206 ( به اختصار ) . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 12 .