مرتضى راوندى

173

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

چنان كه پتروشفسكى گوشزد مىكند ، « در كشورهاى آسياى مقدم ، اقتصاد بزرگ زمينداران و جريان توسعهء سرمايه‌گذارى در كشاورزى مثل اروپاى غربى و روسيه به اندازهء قابل ملاحظه وجود نداشته است . بدينجهت ، ورشكستگى كشاورزان نتوانسته آن عواقب اجتماعى و اقتصادى را كه مثلا در دورهء انباشتگى اوليه در انگلستان بار آورده ، در اين كشورها به بار آورد . كاهش شديد درآمد فئودالها در پايان قرن هفدهم تا ربع اول قرن هجدهم ، خود گواه ركود اقتصاد كشاورزى در اين دوره است . چنان كه محمد على حزين مىنويسد ، در نتيجهء وخيم شدن پىدرپى اوضاع دولت و اغتشاشات نقاط مختلف گيلان كه محل املاك پدرى او بوده ، سال‌بسال ، درآمد اين اموال موروثى كاهش يافته . بالاخره ، درآمد سالانهء املاك ياد شده به حدى رسيده كه كفاف مخارج ماهانه را نمىداده . ورشكستگى اقتصاد كشاورزى باعث زوال شهرها ، ركود بازرگانى و فقر توده‌ها گرديد . آنان غالبا عليه بهره‌كشى توانفرسا به پا مىخاستند . تشديد تضادها و مبارزات طبقاتى ، خود از علل اساسى تلاشى و سقوط دولت صفويه بود . كاهش درآمدهاى دولت در پايان قرن 17 و ابتداى قرن 18 ميلادى شاه را مجبور كرد كه فشار اقتصادى را نه تنها به انبوه زحمتكشان بلكه بر برخى از اقشار طبقهء حاكمه ، بخصوص بر روحانيت مسيحى نيز تشديد كند . سيستم ماليات‌بندى جديدى كه در ابتداى قرن 18 ميلادى اعمال شد ، صومعه را از تمام حق مصونيتهايش محروم نمود . در عين‌حال ، بر اثر تقليل بهره‌دهى اقتصاد كشاورزى و كاهش تجارت ، درآمدهاى صومعه از زمين و بازرگانى تنزل يافت . همهء اينها به اضافهء محروم شدن مسيحيان از حقوق قانونيى كه بوسيلهء شاه عباس اول اعمال شد و تحمل‌ناپذيرى مذهبى ، كه خطمشى اساسى دولت شده بود ، باعث شد كه بالانشينان روحانيت مسيحى به مخالفان صفويان تبديل شوند . تعقيب و پيگردسنيان نارضايى عميقى را سبب شد ؛ مثلا وقتى كه در شيروان ملاهاى سنى را اعدام كردند و به مساجد اهانت نمودند ، شورشهاى بزرگى در آنجا به راه افتاد . مردم از سلطان عثمانى درخواست پناهندگى مىكردند ؛ خيليها به تركيه ( عثمانى ) گريختند . » پس از سقوط حكومت صفويه و استقرار حكومت نادرى ، در ساير نقاط ايران نيز ، در اثر مظالم عمال نادر ، وضع مردم آشفته بود . محمد كاظم مىنويسد كه در سال 1146 هجرى ( 1736 ميلادى ) قسمت قابل ملاحظه‌اى از مردم ، حويزه را ترك كردند و خود را در غارهاى كوهستانى و زواياى اختفا ، پنهان كردند ( تاريخ عالم آراى نادرى ، ج 1 ، برگ 259 ) . همو مىگويد كه در سال 1150 هجرى ، ايالت مرو چون دل زندانيان ويران و خالى از سكنه بود ، نه خانه‌اى در آنجا باقى مانده بود و نه آدمى - به شهادت نمايندهء سياسى روس ، در پايان دهه چهارم قرن 18 ، بسيارى از دهات ايالت اصفهان بدون سكنه بود « 1 » . براى جلوگيرى از فرار مردم شهر و روستا ، نادر دستورها و فرامينى صادر كرد ولى اين تدابير مؤثر نيفتاد . عدم رضايت مردم از نادر و دستگاه ظلم و جور او به حدى بود كه هركس به دروغ ، ادعايى مىكرد ، خلق به اميد رهايى از مظالم نادر ، دور او جمع مىشدند . » « 2 »

--> ( 1 ) . م . ر . آرنووا / ك . ز . اشرفيان ، دولت نادر شاه افشار ، ترجمهء حميد مؤمنى ، ص 54 - 48 ( به تناوب و اختصار ) . ( 2 ) . ر ك : همان . ص 167 - 166 .