مرتضى راوندى

127

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كشته فرزند گراميش اگر ناگاهان * بيند ، از بيم خروشيد نيارد مادر بر مسلمانان زان شكل كنند استخفاف * كه مسلمان نكند صد يك از آن بر كافر خلق را زين غم فريادرس ، اى شاه‌نژاد * ملك را زين ستم آزاد كن ، اى پاك گهر به خدايى كه بياراست به نامت دينار * به خدايى كه بيفراخت به فرقت افسر كه كنى فارغ و آسوده دل خلق خداى * زين فرومايه غز شوم پى غارتگر زن و فرزند و زر جمله ، به يك حمله ، به باد * ببرو هم منشين ، جمله بيك حمله ، ببر رحم كن ، رحم بر آن قوم كه جويند جوين * از پس آنكه بخوردند ز انبان شكر رحم كن ، رحم بر آن قوم كه نبود شب و روز * در مصيبت‌شان ، جز نوحه‌گرى ، كار دگر رحم كن ، رحم بر آنها كه نيابند نمد * از پس آنكه ز اطلس‌شان بودى بستر « 1 » وضع اجتماعى و اقتصادى ايران پس از حملهء مغول در همان ايامى كه سلطان محمد خوارزمشاه و عمال و همفكران او ، بدون توجه به منافع مردم و مصالح سياسى خود ، در داخل ايران به انواع مظالم و بيدادگريها دست مىزدند ، مردى آهنين به نام چنگيز ، با تحمل مشقات بسيار ، قبايل مغول و تاتار را تحت قيادت و فرمانروايى خود در آورد ، و از سال 600 تا 615 ، با از ميان برداشتن مخالفانى چون كوچك خان و شكست دادن امپراتورى چين شمالى و تصرف پكن ، با دولت خوارزمشاهى همسايه شد . محمد خوارزمشاه ، چنان كه ضمن مطالعهء تاريخ دوران او ديديم ، به مسائل اقتصادى و مصالح اكثريت مردم كمترين توجهى نداشت . او و همكارانش همواره در صدد بودند ، به نحوى ، مردم ستمديده را غارت و چپاول نمايند ؛ در حالىكه چنگيز پس از سركوبى مخالفان و تأمين آرامش و مركزيت ، در منطقهء نفوذ خود ، بر آن بود كه با حكومت خوارزمشاهيان روابط اقتصادى و سياسى برقرار كند . به همين جهت ، هنگامى كه فرستادگان خوارزمشاه تصميم به مراجعت گرفتند ، به سلطان محمد پيام فرستاد ، كه خود را سلطان مشرق و وى را پادشاه مغرب مىداند ، و علاقهء خود را به استقرار روابط اقتصادى بين دو كشور اعلام كرد و گفت : « ميان ما عهد مودت و محبت و صلح مستحكم باشد

--> ( 1 ) . به نقل از : تاريخ ادبيات در ايران ، پيشين . ج 2 ، ص 117 - 116 .