مرتضى راوندى
118
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بوده است . حملهء غزان زيانهاى بزرگ اقتصادى و اجتماعى براى خراسان و كرمان دربرداشت و قتلها و غارتها و ويرانيها و نابسامانيهاى بسيار ببار آورد و بسى از بلاد معروف را با خاك يكسان نمود و علما و فضلاى آنها را از دم شمشير گذراند و كتابخانههاى آن بلاد را طعمهء حريق كرد . بعد از زوال دولت سنجر ، تمام خراسان و كرمان و گرگان سالها دستخوش نهب و غارت غلامان امارتجوى ، و غزان و طوايف زردپوست و سپاهيان سفاك و خونآشام خوارزم بود كه ، چنان كه ديدهايم ، غالبا از ميان قبايل زردپوست جمعآورى مىشدند . در تمام اين مدت ، شهرها ، هرچند گاه يكبار ، از دست اميرى سفاك بيرون مىآمد و در كف امارتجوى خونخوار ديگرى مىافتاد . خلق خدا ، در اين گيرودار ، بعنوان غنائمى حلال و مباح ، مورد استفادهء عدهاى غارتگر سبكمغز و آدمىكش قرار مىگرفتند . تاراج و آزار و ايذاء و هتك نواميس و قتل رجال امرى عادى بود ، و اين وضع دشوار ، روزبروز ، از شماره ساكنان خراسان مىكاست و بر ويرانيها مىافزود . نمودارى از اينهمه مصيبت دربارهء ناحيهء بيهق كه اتفاقا از نواحى ديگر بمراتب كمتر دستخوش قتل و غارت و ويرانى و آزار گرديده است ذكر مىشود . در اين ناحيه ، بعد از زوال دولت سنجر و ضمن لشكركشيهاى امراى خوارزم ، قتلها و غارتهاى پياپى اتفاق افتاد و در بعضى از قصبات ، شمارهء ساكنان از هزار تن به هفده تن تنزل كرد . على بن زيد بيهقى مىگويد : « واقعهء آمدن خوارزمشاه ينالتكين بن محمد ( از برادران آتسز ) و حصار دادن و جنگ پيوستن و تخريب نواحى و از عاج مردم از رساتيق ، من غرهء شوال سنهء ثمان و اربعين الى منتصف صفر سنهء تسع و اربعين و خمسمائه ، و درين مدت ، قتال متواتر بود و قحط متقاطر و بلا متراكم . دوبهر ، درين سال ، از مردم سرناحيت بيهق هلاك شدند . در ديه راز ، هزار شخص بود ، هفده مرد بيش نماند ؛ و در ديه باغن همچنان ؛ و در ديه ششتمد و ربع زميج ، همچنان ، و بعد ازين در سنهء تسع و اربعين و سنهء خمسين و خمسمائه قحط و و با افتاد و طعام عزيز شد . چنين حكايت كردند . . . كه روز بود كه زيادت از پنجاه جنازه به مقابر نقل مىكردند و آثار خرابى و قلت مردم بر شهر و نواحى ظاهر است . [ تاريخ بيهق ، ص 271 ] و هم اين مؤلف مىگويد كه خوارزمشاه ينالتكين بن محمد به قريهء فريومد بيهق تاختن برد و آنجا را غارت كرد و آن درخت كه زردشت كشته بود بسوخت در سال 539 ، و در ديه داورزن پانزده تن را به هلاكت رسانيد و از آنجا به ديه ديوره آمد و سه روز آنجا بود و از غارت و دستدرازى امتناع نفرمود [ تاريخ بيهق ، ص 272 ] و بروايت ابن اثير ، ناحيهء بيهق در سال 536 نيز ، كه آتسز بر اثر شكست سنجر از كفار ختا به خراسان تاخته بود ، دچار نهب و غارت و قتل و آزار خوارزميان قرار گرفت و خوارزميان در آن سال با بيشتر از نواحى خراسان همين معامله را كردند . » [ كامل التواريخ . حوادث سال 536 ] . در ساير نواحى خراسان نيز همين وضع ، يعنى قتل و غارت و آزار مردم و خالى شدن قراء و قصبات از مردم ، امرى معتاد شده بود . محمد بن منور گويد در آنوقت « كى حادثهء غز بيفتاد ، بيشتر از فرزندان شيخ ( ابو سعيد ابو الخير ) در آن حادثه شهيد گشتند ، چنان كه در ميهنه ، از صلب شيخ ما - قدس اللّه روحه العزيز - صد و پانزده كس از شكنجه و زخم تيغ كشته شدند . بيرون آنك ، بعد از اين حادثه ، به ماهى دوسه ، در بيمارى و وباى و قحط ، كى سبب اين حوادث بيشتر ايشان بودند ، وفات يافتند و اهل ميهنه همچنين ، و فساد آن بود كه در جلاء كلى بودند و ميهنه خالى مانده و آنچ از مردمان ميهنه بودند ، متفرق بودند تا بعد از آن به سالى دوسه ، درويشى چند