مرتضى راوندى

116

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و روزبروز با جديت هرچه تمامتر بر املاك شخصى خود مىافزود و زمينهاى او يك جا و يكپارچه نبود بلكه در نواحى مختلف كشور پراكنده بود ، و در هر ناحيه ديوان مخصوصى آنها را اداره مىكرد ؛ مثلا بيهقى گويد كه محمود مباشرت ضياع خاصهء سلطانى را در ولايت غزنه به يكى از خاصان خود سپرده بود ، و عنوان آن مأمور ، صاحب ديوان غزنين بود . « 1 » « در طول قرنها ، در سرزمينهاى خلافت و كشورهايى كه بعدها از آن مجزا شدند ، دست نشاندگان خلفا و پس از آن ، كارداران سامانيان و غزنويان و سلجوقيان ، هم سهام جزء روستاييان آزاد و هم املاك وسيعهء اشراف قديم محلى ( دهقانان ) را با زور و ستم مىگرفتند و به ملكيت شخص سلطان و يا به سود خود ضبط مىكردند . ابن بلخى در گفتگو ، از اوضاع پارس در زمان عباسيان ، چنين آورده . « مالكان املاك ، از سر ملكها برفته بودند ؛ بيشترين از جور و ستمها كه برايشان مىرفت ، و از آن عهد باز ، اقطاع پديد آمد كه مالكان ، املاك بازگذاشتند و اگرنه ( يعنى اگر مالكان از سر ملكها نمىرفتند ) پيش از آن همه ملك بود . » يك عبارت راوندى روابط ميان مأموران سلطان و مالكان ملك را بيشتر و بهتر روشن مىكند . او در ضمن صحبت از اعدام وزير ظالم و بىانصاف يكى از فرمانروايان سلجوقى ، مىگويد : « مرگ وى راحت و آسايش مسلمانان بود كه اهل عراق از قوانين ظلم ، كه در خوزستان منتشر كرده بود ، مىانديشيدند و دهقانان بر املاك ايمن نبودند كه قباله‌ها همىخواست و مىگفت : زمين از آن امير المؤمنين است ، كسى كه باشد ، كه ملك دارد ؟ » [ راحة الصدور ، ص 382 - 381 ] پيدا است كه بعضى از كارداران بسيار جدى دولت سلطان ، بر آن اندازه خرسند نبودند كه املاك دهقانان را بتدريج ، در اراضى سلطانى مستحيل كنند بلكه مىكوشيدند كه اين املاك را به زور و ستم از آنان بگيرند ، و مالك بالارث آن ملك را ، بيك مأمور سادهء وصول ماليات ، از نوع « متقبل » هاى هارون الرشيد مبدل نمايند . چنان كه ديديم ، راوندى صاحبان املاك را « دهقانان » مىنامد . اصطلاح دهقانان تاريخچهء پيچيده‌اى دارد و در مآخذ روزگارى كه مورد مطالعهء ماست ، به معانى مختلف اطلاق شده است . دانشمند معروف ايران ، ملك الشعراى بهار ، در پيدايش اين كلمه ، چنين توضيح مىدهد : « دهقان در اصل رئيس طبقهء سوم مردم ايران ( واستريوشان ) و بزرگ برزيگران بوده ، ولى در اسلام ، به بزرگان ايران دهقان مىگفته‌اند و احيانا پادشاه و مرزبان يك شهر را هم دهقان مىخوانده‌اند و در حقيقت ، اين دهقانان بعد از محو شدن طبقهء سواران كه صنف عالى ايرانيان بودند ، سمت رياست و كلانترى بر مردمان ايران داشته‌اند . » « 2 » [ تاريخ سيستان ، ص 31 ، حاشيهء 5 ] . ناگفته نگذاريم ، همانطور كه و . و . بارتولد يادآورى كرده است ، گاه در منابع تاريخى ، كلمهء دهقان به معنى كشاورز ساده‌اى كه با دست خود كشت مىكند ، نيز آمده است . » « 2 » علل انحطاط اقتصادى چون شكفتگى و بهبود اوضاع اقتصادى ، رابطهء مستقيم با وضع سياسى و امنيت و آرامش عمومى دارد ، براى آنكه خوانندگان به علل

--> ( 1 ) . نقل از همان . ص 25 . ( 2 ) . همان . ص 28 - 26 ( به اختصار ) .