مرتضى راوندى
104
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
است تعيين مىكردند و « مردم پيشهور و بازرگانان شهرى قادر نبودند از زير قيمومت كامل اشراف صاحب زمين بيرون بروند . » در عهد عباسيان ، قسمتى از پيشهوران در كارگاههايى كه « بيت الطراز » ناميده مىشد ، و متعلق به خليفه بود ، كار مىكردند و در آن كارگاهها ، جامههاى فاخرى كه به رسم خلعت به درباريان اعطا مىشد ، و نيز پارچههاى گوناگون ديگر تهيه مىكردند . كارگاهها در تحت نظر مأمورى كه « صاحب الطراز » نام داشت ، اداره مىشد و اين شخص محصول كارگاه را بر دربار عرضه مىكرد ، و اگر اضافه داشت به فروش مىرسانيد . به هريك از پيشهوران ، نيم درهم دستمزد مىدادند ، و اين اجرتى بود كه زندگى بخورونمير آنان را كفاف مىكرد . ابن بلخى ، مورخ عهد سلجوقى ، نوع ديگرى از استثمار پيشهوران ، تصوير مىكند . به گفتهء او ، در كازرون ، تنها آب كاريز راهبان ، خاصيت سپيد كردن كتان را داشته و اين كاريز متعلق به دولت بود و جولاهان كه از آب كاريز استفاده مىكردند ، ملزم بودند كه تمام بافتههاى خود را به يك مأمور معتمد ديوان كه بهاى خاصى براى آن مقرر مىداشت ، بفروشند و آن مأمور بعدا قماشى را كه از پيشهوران ضبط كرده بود ، مىفروخت و منافع آن را به امير مىپرداخت . مآخذ قديمه به وجود افراد پيشهور آزاد در آن روزگار اشاراتى مىكنند ، اما تا جايى كه مىدانيم ، در عهدى كه مورد بحث است ، استادان مستقل و داراى شاگردان زياد و كارفرمايان كارگاههاى بزرگ وجود نداشتند . در عهد خلافت ، و در پادشاهى غزنويان و سلجوقيان ، عياران قشر مخصوصى از مردم شهرنشين را تشكيل مىدادند . كشاورزانى كه زمينهاى خود را از دست داده بودند ، رو به شهرها مىنهادند و اكثر آنان در جزء عوام شهر و يا به اصطلاح مآخذ شرقى ، « اوباش » درمىآمدند . از اين گروه مردم ، دستههاى مسلحى براى جهاد با كفار بوجود مىآمدند كه آنان را عيار مىگفتند . تشكيل اين دستهها بايستى اصولا از خطر عناصر ناراضى شهرها و ديهها بر اشراف بكاهد و حال آنكه اين خطر غالبا روزافزون بود . در عهدى كه مورد تحقيق است ، پيشهوران باهم متحد شده سازمانهاى صنفى بوجود آوردند كه چگونگى آنها به قدر كافى روشن نشده است . نظر به وضع خاص توليد صنعتى كه ذكرش رفت و اشراف بر آن تسلط داشتند ، با اطمينان خاطر ، مىتوان گفت كه در آن زمان چيزى شبيه به اصناف اروپايى ، يعنى اتحاديهء نيرومند استاد كاران كه در برابر اشراف قد علم كنند ، ممكن نبود ؛ اما بههرحال ، سازمان پيشهوران وجود داشته است . بتدريجى كه شهر به محلات يا راستههاى خاص پيشهورى بازرگانى ( راستهء گوهريان ، عطرفروشان و مانند آنها ) تقسيم مىشد ، مجموع سكنهء يك محله و راسته كه در دفاتر مالياتى ثبت شده بود ، به صورت يك صنف مخصوص درمىآمد . با اينهمه ، هم در رأس شهر و هم در رأس محلات آن ، معمولا نمايندگان اشراف قرار داشتند . بيهقى در انتصاب امير حسنك ، از خاندان « ديواستيج » شاهزادهء سغدى به رياست نيشابور گويد : « و چون لازم بود براى اين پايتخت و اين شهر معظم ، رئيس دانايى از خاندان قديمى گمارده شود ، اين بود كه وى به اين كار منصوب گشت . » هنگامى كه مسعود ، به سال 422 هجرى ( 1030 ميلادى ) باشكوه و جلال وارد نيشابور شد ، آيينبندى شهر به عهدهء معتمدان محلات