مرتضى راوندى

768

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و چيزى ستاند و برد . چه وقتى كه بدان آموزند ، هرگز لشكر بسيار را از آن باز نتوان داشت ، و جهت ياساق بايد كه روى دل ننگرند و كشتن دريغ ندارند . چه اگر دو سر كس را از ياساق ( يعنى كيفر ) دريغ دارند ، ده هزار و بيست هزار آدمى به عوض تلف گردد و ملك نيز بر سر آن رود . » « 1 » در هرحال آمادهء نبرد باشيد منهاج سراج در طباق ناصرى براى آگاهى و پندآموزى خوانندگان مىنويسد : فخر الدين محمد ارزير در ميان لشكر مغول رفته بود و خريد و فروخت مىكرد و در ساق موزهء خود كاردى داشت به رسم دشنهء مغولى كه با او سودا مىكرد . اين ، فخر الدين را خواست تا بگيرد . فخر الدين دست در كارد زد و از ساق موزه بركشيد . آن مغول دست از وى بداشت . پاى به كوه بازنهاد و سلامت بازآمد . موعظت آنست كه مرد ، در همه حال بايد از كار محافظت خود غافل نباشد ، خاصه در موضعى كه با خصم ، هم كلمه و با دشمن ، همنشين باشد . ابن خلدون جنگ و مبارزه را براى حفظ حيثيت و عصبيت قومى لازم مىداند ، به‌نظر او « هدف عصبيت عبارتست از حمايت و دفاع و مطالبه حقوق ، و هرامرى كه بر آن اجتماع مىكنند ، قومى كه عصبيت نداشته باشد ، به هيچ كارى توفيق نمىيابد . » ركود عمليات جنگى موجب از بين رفتن عصبيت مىشود « خوارى و انقياد جوش‌وخروش عصبيت را در هم مىشكند چه خوارى و انقياد يك قبيله دليل بر فقدان آن مىباشد . . . كسى كه از مدافعه عاجز گردد به طريق اولى از مقاومت و توسعه‌طلبى نيز عاجز مىشود قبيلهء باج‌دهنده همين‌كه بدين امر منقاد و تسليم مىشود چنان است كه به خوارى و پستى تن درداده است . چه باج و خراج دادن خود از نظر قبايل ، نوعى ستمديدگى و خوارى است . . . » « 2 » نمونه‌هاى ديگر از سلاحهاى جنگى در صفحات پيش از سلاحهاى جنگى كه در نخستين قرون بعد از اسلام در ايران معمول بود ، سخن گفتيم ، اكنون يادآور مىشويم كه در كتب تاريخى و داستانى و ادبى نيز از افزارهاى جنگى ياد شده است : « در تاريخ گيلان و ديلمستان تأليف سيد ظهير الدين مرعشى ، شمشير ، گرز ، سپر و تير و كمان ، خنجر ، ژوپين ، پيشدار ، هشت‌پر ، فلاخن ، زره كلاپشته ، جبه ، جوشن ، در عداد افزارهاى جنگى به شمار آمده است . » « 3 » در كتاب جامع الهدايه فى علم الرمايه ، از شجاع الدين درودباشى به خصوصيات بسيارى از سلاحهاى قرون وسطايى و راه استفاده از آنها اشاره شده است . در مقدمهء كتاب چنين مىخوانيم : « هنرهايى كه مردم بدان آراسته و بافرهنگ گردند ، بسيار است . چون تير انداختن و شمشيربازى كردن و نيزه گردانيدن و اسب دوانيدن و گوى زدن و ابداع سلحشورى ، همه خوب است و

--> ( 1 ) . تاريخ مبارك غازانى ، پيشين ، ص 31 به بعد . ( 2 ) . مقدمهء ابن خلدون ، ج 1 ، ص 274 . ( 3 ) . تاريخ گيلان و ديلمستان ، به اهتمام دكتر ستوده ، پيشين ، ص 261 .