مرتضى راوندى
739
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نويسندهء روضة الصفا مىگويد كه عمرو ليث هنگامى كه از قزوين به سوى زنجان مىرفت در آن اوان باغات پر از فواكه و انگور بود . امير حكم فرمود كه هيچكس پيرامون باغها نگردد و يك من جو و يك توبره كاه هيچ بىبها و رضاى خداوند نستاند . « 1 » رفتار لشكريان عبد إله : در زواياى كتب و اسناد تاريخى ، مدارك فراوانى از ستمگرى و زورگويى و تجاوزات مالى و ناموسى لشكريان به چشم مىخورد ، و مكرر نمونههايى از مظالم لشكريان در ضمن وقايع تاريخى بيان شده است اينك نمونهاى چند از آن مظالم : وقتى عبد إله طاهر در نيشابور قدم مىگذاشت ، دخترى را ديد حنا بسته و آثار از عروسى بر وى ظاهر ، و اسبى را آب مىداد . پرسيد كه چگونه است كه تو آب مىدهى ؟ گفت : جهت آنكه لشكرى در خانه ما فرود آمده است ، شوهرم را گفت كه اسب مرا آب ده ، شوهرم اعتماد نكرد كه مرا تنها بگذارد پيش بيگانه ، مرا گفت تو اسب را ببر آب بده . عبد إله طاهر را وقتى در خاطر آمد و در حال از نيشابور بيرون آمد و شادياخ را بنياد نهاد و منادى كرد كه بعد از اين هيچ لشكرى در شهر نرود . « 2 » همچنين آوردهاند كه در روزگار توران شاه كه از پسران قاورد پسر چغرى بيگ بود ، و سلطان كرمان بود . روزى پيش درودگرى رفت كه در خانهء او كار مىكرد و پسركى تركچهره ديد ، گفت : اين پسر كيست ؟ درودگر گفت پسر من است . گفت : چگونه است كه تو تازيكى و پسرت ترك ؟ درودگر گفت : اين سؤال ، خداى از تو خواهد كرد . سلطان گفت : چگونه ؟ گفت : جهت آنكه تو لشكرى را در خانههاى ما فرود مىآورى و ما همه روز بيرون مىباشيم و نمىدانيم كه با آنها ( زنهاى ما ) چه مىرود . سلطان را از اين خشم گرفت و بيرون آمد و بفرمود تا گواشير جهت لشكريان بسازند . « 3 » چنان كه گفتيم در محاربات و جنگهاى قرون وسطايى ، غارت و تجاوز به حقوق عمومى ، روش كلى زورمندان بود . اگر شهريارى چون طغرل مخالفت مىكرد ، امرى نادر و استثنايى بهشمار مىرفت . به حكايت سلجوقنامه ، روز عيد لشكريان قصد غارت نيشابور كردند ، طغرل بيگ گفت : روز عيد است ، مسلمانان را نشايد رنجانيد . چغرى بيگ تيرگى نمود و كارد بكشيد كه : اگر نگذارى كه بغارتيم ، كارد به خود زنم و خود بكشم . طغرل بيگ تواضع و مواسات نمود و به چهل هزار دينار قسط او را راضى كرد . . . « 4 » چپاول و غارتگرى چه در دوران قبل از اسلام ، چه پس از نهضت اسلامى سنت و عادت زورمندان بود ، اعراب كمابيش ، به اين روش تمدن برباد ده صبغهء مذهبى دادند فردوسى شاعر
--> ( 1 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 4 ، ص 35 . ( 2 ) . اين حكايت را در مورد ديگر سلاطين نيز آوردهاند . ( 3 ) . اين دو فقره را استاد مجتبى مينوى از جنگى خطى نقل كرده است : داستانها و قصهها ، ص 88 . ( 4 ) . سلجوقنامهء طبرى ، پيشين ، ص 18 .