مرتضى راوندى

30

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

زندگى در اين سرزمين ، روشنتر از اروپاى غربى و مركزى بود . و در ايتاليا بود كه براى نخستين بار فرد از جامعهء فئودال بيرون آمد و بندهايى را كه به وى ايمنى مىداد و در عين‌حال در تنگنا گرفتارش مىكرد ، گسست . . . به گفتهء بوركهارت « 1 » از سال 1231 ميلادى هدف اقدامات سياسى فردريك دوم بر آن قرار گرفت كه « دولت فئودال را از ريشه براندازد و مردم را به انبوهى فاقد اراده و وسيلهء مقاومت تبديل سازد ، كه تا مىتوانند به خزانه سود برسانند . » نتيجهء اين ويرانى تدريجى ساختمان اجتماعى قرون وسطى ظهور فرد به معناى جديد بود . باز به گفتهء بوركهارت : « نخست در ايتاليا بود كه اين حجاب ( ايمان و پندار و تعصبات كودكانه ) از ميان برافتاد و سنجش عينى دولت و هرچيز ديگر در اين دنيا ممكن شد . » . . . از اواخر قرون وسطى ، صنعتگران در صنفهاى مختلف گرد آمده بودند ، هر استاد يك يا دو شاگرد داشت و بين تعداد استادان و احتياجات جامعه رابطه‌اى موجود بود . . . عضو يك صنف اطمينان داشت با كارى كه انجام مىدهد قادر به زندگى است . . . اصناف راه هرگونه رقابت سخت بين اعضاء را مىبستند و آنان را در خريد مواد خام ، فنون توليد و قيمت‌گذارى به اجناس به همكارى وادار مىكردند . . . و اعضاى خود را در يك ايمنى نسبى نگاه مىداشتند . . . ثبات نسبى موقعيت صنعتگران و تاجران ، كه از خصوصيات زندگى شهرى در قرون وسطى بود ، در اواخر اين عصر به تدريج رو به تحليل مىگذاشت تا سرانجام در قرن شانزدهم به كلى از ميان رفت . . . رنجش و خشم تاجر كوچك در برابر انحصارات ، در رساله‌اى از مارتين لوتر كه در سال 1524 ميلادى به نام در باب سوداگرى و رباخوارى به چاپ رسيده بيانى رسا دارد . « همهء كالاها در اختيار آنهاست ، و به تمام حيله‌هايى كه ذكر شد آشكارا دست مىزنند ، قيمتها را به ميل خود بالا و پايين مىبرند - به تاجر كوچك ستم روا مىدارند . . . از قيد كليهء قوانين ايمان و محبت آزادند . » . . . وضع دهقانان بسرعت رو به خرابى مىرفت . در ابتداى قرن شانزدهم اكثريت وسيع آنان مالك مستقل زمينى كه در آن كشت مىكردند نبودند و در مجالس شوراى محلى كه در قرون وسطى داشتن نماينده در آنها ، نشانهء استقلال طبقاتى و تساوى حقوق بود ، كسى به نمايندگى از طرف آنها نمىنشست . اكثريت آنان طبقه‌اى وابسته بودند . همراه با رشد اقتصادى سرمايه‌دارى ، در محيط روانى نيز تغييراتى آشكار مىشد . در اواخر قرون وسطى ، مفهوم زمان ، به معناى جديد ، پديدار مىگشت و روحى ناآرام و بيتاب زندگى را زير نفوذ مىگرفت ، حتى دقايق نيز ارزش مىيافتند . نشانهء اين معناى تازه وقت ساعتهاى بزرگ شهر نورنبرگ است كه از قرن 16 تابه‌حال ربع ساعت را نيز اعلام مىكنند . تعطيلات زياد ، كم‌كم به صورت بدبختى نمايان مىشد . وقت به اندازه‌اى گرانبها شده بود كه مردم احساس مىكردند نبايد هرگز آن را صرف كارى كنند كه از آن بهره‌اى نمىبرند . كار عاليترين ارزش زندگى محسوب مىشد ؛ و طرز فكر جديد دربارهء كار به حدى شديد بود كه طبقهء متوسط را در برابر مؤسسات كليسيا ، كه توليد اقتصادى نداشتند به خشم برمىانگيخت . . . سرمايه‌دارى موجب رهايى فرد شد - رهايى از نظم اجبارى نظام تعاون ، و رخصت آنكه هركس به پاى خود بايستد و به دنبال بخت روان شود . آدمى حاكم بر سرنوشت خويش

--> ( 1 ) . Burckhardt