مرتضى راوندى

6

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

« چهارايماق » تركى سخن مىگفتند و مثل غلجائيها و ابداليها سنى بودند . زردشتيان بيشتر در يزد و كرمان اقامت داشتند ، ولى عده‌اى از آنها هم در ساير شهرها زندگى مىكردند ؛ در اصفهان محلهء مخصوصى در جنوب زاينده‌رود ، پايين‌تر از پل خواجو به آنها اختصاص داده شده بود . تعداد كليميها نسبتا كمتر بود و اكثرا در شهرهاى بزرگ مثل اصفهان مىزيستند ، و در اين شهر ، مثل زردشتيان ، محلهء مخصوصى به نام « جوباره » داشتند . همچنين عده‌اى كليمى در همدان و كاشان مقيم بود . صابئيها در عربستان در مجاورت هم - ميهنان خود در بين النهرين به‌سر مىبردند . اينهمه نژادهاى گوناگون همچنانكه انتظار مىرود به زبانهاى مختلف سخن مىگفتند . طبعا زبان فارسى از همه بيشتر متداول بود ، ولى لهجه‌هاى تركى كه به يكى از آنها در دربار صفوى تكلم مىشد نيز رواج داشت . كردى ، عربى ، گرجى ، ارمنى و پشتو جزء زبانهاى معمول بود . با آنكه شاه اسماعيل اول مذهب شيعهء اثنى عشرى را مذهب رسمى كشور كرده بود ولى آيينهاى مختلفى وجود داشت . اكثر مردم از مذهب رسمى پيروى مىكردند ولى همچنانكه گفتيم ، كردها و افغانها ( به استثناى هزاره ) و بيشتر اعراب و عناصر غير مسيحى در قفقاز و ماوراى قفقاز ، سنى بودند . اگرچه بطور كلى سنيها در اقليت بودند ولى در بعضى نواحى اكثريت را داشتند ، و گذشته از اين ، بدون استثناء مردمى جنگجو و نيرومند بودند . از آنجا كه اطلاعات ما دربارهء تعداد مردم مختلفى كه جمعيت ايران را در اواخر قرن هفدهم ميلادى ( يازدهم هجرى ) تشكيل مىداد بسيار كم است ، رقم معينى نمىتوانيم به دست بدهيم ، و شايد در حدود 8 تا 10 ميليون نفر بود ؛ ولى اين خود حدسى بيش نيست . » « 1 » مورخان شوروى ضمن بحث در پيرامون دولت صفويه مىنويسند : « مورخان خاور - شناس خارجى غالبا امپراتورى صفوى را يك دولت ملى ايرانى شمرده و مىشمارند كه براثر مبارزهء ايرانيان عليه فاتحان ترك پديد آمد . اين نظر نادرست است ؛ نخست بدين سبب كه در ايران قرن شانزدهم هنوز عناصر فساد و پاشيدگى فئوداليزم و مقدمات رشد سرمايه‌دارى وجود نداشت ؛ به ديگر سخن ، موجبات تشكيل ملت « 2 » فراهم نبود . گذشته از اين ، در دولت صفوى قرن شانزدهم قوم ايرانى تسلط نداشت . و اينكه شاه اسماعيل صفوى لقب « شاهنشاه ايران » بر خود نهاد ، نشان تقويت موقع سياسى عنصر ايرانى در آن دولت نبود ، زيرا لقب شاهنشاه ايران در آسياى مقدم و ميانه از عهد ساسانيان با تصور يك سلطنت « جهانى » و عمومى مربوط بود ؛ همچنانكه در قرون وسطى چنين تصورى در اروپا ، با لقب امپراتور روم ، و در خاور دور با لقب امپراتور چين همعنان بوده . دولت صفوى بطور كلى از مساعى قبايل چادرنشين ترك بوجود آمده بود . در واقع در عهد شاه اسماعيل اول صفوى و نخستين جانشينان وى تا پايان قرن 16 ، در آن دولت ، زمام امور به دست بزرگان چادرنشين آذربايجانى « قزلباش » بود ، و مأموران

--> ( 1 ) . لارنس لاكهارت ، انقراض سلسلهء صفويه ، ترجمهء مصطفى قلى عماد ، ص 11 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . Nation