مرتضى راوندى

64

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شكايات مسلمين در محل حكومت خود ، يعنى شام باقى گذاشت ، و وى به ترتيب اساس سلطنت پرداخت . در عهد اين خليفه ، سرداران اسلام تونس و قسمتى از خراسان و طبرستان را فتح و به ممالك مفتوحه ضميمه كردند . در حالى كه حوزهء قدرت مسلمين وسعت مىگرفت ، اساس عدالت اسلامى به سختى متزلزل مىگرديد . عثمان به كلى از سيرهء بىآلايش حضرت و دو خليفهء اول انحراف جست و نه - تنها كوچكترين قدمى در راه كوتاه كردن دست عمال ظلم و زور برنداشت بلكه در تقويت اين جماعت كوشيد و مسلمين واقعى را به قيام علنى عليه خود برانگيخت . به حكايت تاريخ ، پس از مرگ پيشواى اسلام ، بتدريج اعراب در اثر كشورگشايى و غارت ثروت ممالك متمدن همجوار ، به زندگى اشرافى گرويده بودند . ابو بكر متوجه اين جريان شده بود و مكرر به ياران پيغمبر تذكر مىداد كه پايبند زندگى اشرافى نشوند . عمر نيز كه ناظر مظالم معاويه و زندگى اشرافى او بود ، متوجه اوضاع عصر خود شده بود و در سالهاى آخر عمر از انحراف اسلام به سوى تجمل و اشرافيت سخت ناراحت بود . زيرا در دورهء او هنوز عده‌اى باايمان و متعصب طرفدار حفظ اصول ديرين بودند و برخى ديگر به اقتضاى زمان و به علت ثروت زيادى كه طى جنگها به دست آورده بودند ، خواهان نظام اشرافى بودند . گرايش عثمان بيشتر به طرف دستهء دوم بود . او نه‌تنها در راه اين انحراف سدى ايجاد نكرد بلكه با تقسيم وجوه بيت المال بين اقربا و دوستان و عدم توجه به مصالح اكثريت مسلمين و تقويت عناصر فاسد ، كارى كرد كه بعد از او على ( ع ) با تمام مساعى خود نتوانست چنان كه بايد آن راه و رسم قديم را تجديد كند . عثمان تنها به مروان بن الحكم پانصد هزار دينار داد و پدر او را كه مردى فاسد بود و پيغمبر و عمر و ابو بكر از خود رانده بودند ، نزد خويش بازخواند . نه‌تنها عثمان ، بلكه اكثريت صحابه و ياران قديم پيغمبر ، اسلام را فراموش كرده به مال دنيا دل بستند . ياران قديم حضرت منحرف شدند مسعودى نقل مىكند : « در ايام خلافت عثمان ، صحابه داراى همه چيز شده بودند و خود عثمان در روزى كه كشته شد ، يكصد هزار دينار طلا و يك ميليون درهم وجه نقد داشت كه در نزد صندوقدار مخصوص او بود و املاك او در وادى القرى و حنين و جاهاى ديگر صد هزار دينار ارزش داشت و اسب و شترهاى زيادى از خود به‌جا گذاشته بود . زبير بن عوام از ثروتمندان بزرگ بود و بهاى يكى از متروكات او را به پنجاه هزار دينار تخمين زدند . هزار اسب و هزار كنيز داشت . بهاى محصول غلهء طلحه ، از املاكى كه در بين النهرين داشت ، روزى هزار دينار بود و بهاى گندم و جو كه در قسمتهاى ديگر داشت ، خيلى بيش از اين بود . در سر طويلهء عبد الرحمن بن عوف هزار اسب بسته بود . هزار شتر و دو هزار گوسفند داشت و ربع متروكات او را ، غير از آنچه گفته شد ، بعد از وفاتش به هشتاد و چهار هزار دينار تقويم كردند . زيد بن ثابت به‌قدرى ، طلا و نقره به‌جا گذاشت كه ورثه‌اش با كلنگ و تيشه شمشهاى طلا و نقره را شكستند و بين خود تقسيم كردند . . . » عجب اينكه اين مردم خود - خواه و مالدوست جملگى از دوستان قديم محمد بن عبد اللّه ( ص ) و در شمار كسانى بودند كه داعيهء