مرتضى راوندى
54
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و چون از لحاظ اقتصادى وضع نامطلوبى داشتند ، براى بهبود وضع خود ، هجوم و غارت ملل همجوار را به عنوان مسلمان كردن آنها وسيله قرار داده و در پناه شعار « لنا احدى الحسنين » يا فتح مىكنيم و غنيمت مىبريم و يا كشته مىشويم و به بهشت مىرويم ، با شور و هيجان كمنظيرى به تسخير ممالك همجوار همت گماشتند . استاد فقيد محمد قزوينى ، ضمن انتقاد بر مقالهء يكى از فضلا در شفق سرخ ، به بعضى از علل و عوامل تسلط اعراب بر ايران اشاره مىكند و از شاعر و نويسندهء بيچارهاى كه جز قلم و دوات و كاغذ سلاحى ندارد و به حكم ضرورت ، ناچار است لغات عربى را در محاورات و مكاتبات معمولى به كار برد ، تا حدى دفاع مىنمايد و مىنويسد : « اگر تقصيرى در تاراج زبان عربى بر زبان فارسى بر كسى متوجه است ، مىدانيد به گردن كيست ؟ اول به گردن خليفهء ثانى ، عمر بن الخطاب است كه قشون عرب را به طرف ايران سوق داد ؛ دوم به گردن يزدجرد سوم و سرداران قشون او كه با آنهمه قوت و قدرت و جاه و جلال و جبروت و تمدن و ثروت كه يراق اسبشان از نقره بود و نيزههاشان از طلا و ( يا برعكس ) ، نتوانستند سدى در مقابل خروج آن عربهاى فقير سر و پا برهنه ببندند ؛ سوم به گردن بعضى ايرانيان خائن و عربمآبان آنوقت ( شبيه به فرنگىمآبان و روس و انگليسپرستان امروزه كه بلا شك نسبت اينها به خط مستقيم ، به آنها منتهى مىشود ) از اولياى امور و حكام ولايات و مرزبانان اطراف كه به محض اينكه حس كردند كه در اركان دولت ساسانى تزلزلى روى داده و قشون ايران در دو سه وقعه از قشون عرب شكست خوردهاند ، خود را فورا به دامان عربها انداختند و نه فقط آنها را در فتوحاتشان كمك كردند و راه و چاه را به آنها نمودند بلكه سرداران عرب را به تسخير ساير اراضى كه در قلمرو آنها بود و هنوز قشون عرب به آنجا حمله نكرده بود ، دعوت كردند و كليد قلاع و خزاين را دودستى تسليم آنها نمودند به شرط آنكه عربها آنها را به حكومت آن نواحى باقى بگذارند . كتب تواريخ ، بخصوص فتوح البلدان بلاذرى ، از اسامى شوم آنها پر است و يكى از معروفترين آنها ماهويهء سورى مرزبان مرو ، قاتل يزدجرد است كه بعدها در زمان حضرت امير به كوفه آمد . . . و حضرت امير به دهاقين و اساوره و « دهتسلارين » خراسان حكمى نوشت كه جميعا بايد جزيه و ماليات قلمرو خود را به او بپردازند ( فتوح البلدان ، ص 408 ) . و همچنين بعضى از ايرانيهاى ديگر كه در بسط نفوذ عرب و زبان عرب فوق العاده مساعدت كردند ؛ مثل آن ايرانى بىحميت كه براى تقرب به حجاج بن يوسف ، دواوين ادارات حكومتى را كه تا آنوقت به فارسى ( يعنى به پهلوى ) بود ، به عربى تبديل كرد ، يا مثل « خواجهء بزرگ شيخ جليل شمس الكفاة » احمد بن الحسن الميمندى ، وزير سلطان محمود ، كه پس از چهارصد سال از هجرت و خاموش شدن دولت عرب ، در خراسان و نواحى شرقى ايران ، چنان اقدامى كرد . تازه آقاى كافى الكفاة از جمله كفايتهايى كه به خرج داد ، يكى اين بود كه دواوين ادارات دولت غزنوى را كه وزير قبل از او ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى به فارسى تبديل نموده بود ، دوباره به عربى تحويل كرد ( تاريخ يمينى ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 170 ) . فى الواقع پارهاى از ايرانيان به محض قبول دين مبين اسلام گويا از تمام وجدانيات