مرتضى راوندى
579
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
معانى اين سفر . . . همايونى به فرنگستان در نظر اغلب عقلاى ما هنوز ، به آنطور كه بايد ، معلوم نشده است . . . اين عزم ملوكانه محض سياست نيست ؛ اين يك شاهراه بزرگى است كه از براى ترقيات ايران گشوده مىشود . در اين سفر تنها پادشاه ايران به فرنگستان نمىرود ، در حقيقت تمام دولت ايران به جهت نجات اين ملك به تفحص اوضاع دنيا مىرود . . . پس از مراجعت . . . جميع خيالات باطل و كل غفلتهاى كهنه تغيير خواهد يافت . . . مراودات شخص اعليحضرت . . . با سلاطين فرنگ ، ميان ايران و ساير دول ارتباط و مصالح تازه به ميدان خواهد آورد . خلاصه امروز سرمايهء اميد ايران اين سفر فرنگستان است . . . » « 177 » در اين سفر شاه نهتنها با مظاهر تمدن غرب آشنا گرديد بلكه با بسيارى از سران كشورهاى غرب و مهندسين و دانشمندان به گفتگو پرداخت . در ايامى كه سپهسالار با خوشبينى و اميدوارى سعى مىكرد شاه و همراهان او را با خود همداستان كند ، عناصر فاسد و كسانى كه مطلقا در انديشهء اصلاح اوضاع اجتماعى ايران نبودند ، چه در ايران و چه در ركاب شاه ، به كارشكنى مشغول بودند . شاهزادگان ، زنان سوگلى شاه ، اكثريت قريب به اتفاق وزرا و استانداران ، دشمن نظام جديد بودند ، و بطور مداوم به كمك روحانيان مرتجع و سفارت روسيهء تزارى ، در راه عزل سپهسالار تلاش مىكردند . اين دسايس در شاه مؤثر افتاد ؛ اندكى او را مرعوب كرد . صدراعظم كه از توطئهء دشمنان بى خبر نبود استعفا داد و شاه ظاهرا با تأثر عميق پذيرفت و روانهء تهران شد . در نزديكى قزوين دكتر ديكسون انگليسى با شاه ملاقات كرد و او را به ادامهء برنامههاى اصلاحى و تقويت سپهسالار ترغيب كرد . شاه گفتههاى او را تأييد كرد و گفت ، در اولين فرصت از كاردانى سپهسالار استفاده خواهم كرد . پس از مراجعت به تهران همين كه سروصداى مخالفان خاموش شد ، شاه طى نامهاى بار ديگر او را به عنوان وزير خارجه به تهران فراخواند و در نامهء ديگرى براى دلگرمى سپهسالار نوشت : « . . . امور عمده محول به شورى است ، اختيار معامله و جان كلام دولت در دست خودم است ، نمىگذارم انشاء اللّه عيب كند يا مال دولت تلف شود . . . بايد متحمل هر نوع صدمهاى بشوم . . . براى وزارت امور خارجه حكم احضار شما مىرسد . . . بدون اينكه ما را متلون المزاج بدانيد ، مىنويسم كه در اين فقره قدرى بايد حوصله كرد . . . عجالتا از اين رشته كار فوايد عمده ملاحظه مىشود كه مثل شخص شما آدمى را مشغول اين كار بكنم . . . پس بياييد ، مشغول اجراى اين كارها بشويد . اين كارها اگر حقيقتا مجرا بشود ، هريك در مقام خود كارى است بسيار بزرگ كه يك وزير صادق دولتخواه بايد او را انجام بدهد . . . دستخط شاه با اين اندرز تمام مىشود : به شما نصيحت مىكنم ، در غياب و حضور نوكرها و وزرا و شاهزادهها چيزى نگوييد كه باز باعث توحش و رنجش تازهاى از شما بشود ؛ به هيچوجه لزومى ندارد حرفزدن و مردم را مجددا رنجاندن . » « 178 » « در پاسخ اين نامه ميرزا حسين خان پاسخ مشروحى مىدهد و به پيشنهاد شاه گردن مىنهد و مىنويسد ، اين دسايس از انيس الدولهها و معتمد الدولهها بود و عامهء مردم از من
--> ( 177 ) . همان ، ص 260 . ( 178 ) . همان ، ص 72 - 271 .