مرتضى راوندى

46

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وضع تاريخ هجرى قمرى به اشارهء ايرانيان « عرب قبل از اسلام تاريخ منظمى نداشت و هردسته‌اى يك حادثه را كه به نظرشان بزرگ مىآمد ، مبدأ تاريخ قرار داده بودند . . . عمر در سال هفدهم هجرى به اشاره و كمك فكرى ايرانيان تاريخ معروف هجرى اسلامى را وضع نمود ، چيزى كه عمر را به فكر تاريخ منظم انداخت ، اين بود كه در آن وقت دولت اسلام وسعت و حساب و كتاب زياد پيدا كرده بود و به واسطهء نداشتن تاريخ منظم اغلب اشتباهاتى در محاسبات و مكاتبات پيش مىآمد . . . سرانجام عمر درصدد وضع تاريخ منظمى برآمد و وجوه و اعيان صحابه را به مشورت در اين كار دعوت كرد و اصحاب چنين رأى دادند كه بايد از ايرانيان كه در هرچيزى عالم و ماهرند ، استمداد بجوييم . . . پس به اتفاق آراء يك نفر از پارسيان موسوم به « هرمزان » را كه داخل در جرگهء مسلمانان بود ، خواستند و از او ارائهء طريق طلب كردند . . . و او ترتيب حفظ اوقات و شمارهء ماه و سال را به ايشان آموخت و عمر از روى گفتهء هرمزان وضع تاريخ هجرى كرد ، كه از آن‌وقت تا كنون ما بين مسلمين داير است . . . براى مبدأ تاريخ در انتخاب يكى از چهار واقعه يعنى تولد ، بيعت ، هجرت و وفات پيغمبر ( ص ) اختلاف بود . بالاخره تصميم گرفتند هجرت را كه آغاز شكوه و پيشرفت اسلام است ، آغاز تاريخ قرار بدهند . به اين ترتيب به امر عمر در سال 17 يا 18 هرروز پنجشنبه يا جمعه سالى كه پيغمبر از مكه به مدينه هجرت فرموده است ، مبدأ تاريخ قرار گرفت . در ضبط تاريخ هجرى ما بين اهل شرع چنين مرسوم است كه از رؤيت هلال تا رؤيت هلال بعد را يك ماه گيرند و آن هرگز از 29 روز كمتر و از سى روز بيشتر نباشد . و به همين ترتيب 12 ماه هلالى را يك سال گيرند . » « 72 » بايد دانست كه ابتداى تاريخ هجرت 16 ژوئيهء 622 ميلادى است . حمله به مرز ايران « تا اواخر خلافت ابو بكر ، حمله به خاك ايران در نظر اعراب كارى خطرناك مىنمود ولى در دورهء خلافت عمر يكى از امراى عرب نامه‌اى به او نوشت و او را از وضع آشفتهء ايران آگاه ساخت . عمر پس از تحقيق ، پيشنهاد او را پذيرفت و مردم را به نماز جماعت دعوت كرد و در پايان نماز ، مسلمين را به حمله و جنگ با ايرانيان تشويق كرد . » مردم او را به همراهى خود در اين جنگ اميدوار كردند و او خوشوقت شد و با عقلاى قوم به مشاوره پرداخت . ياران او با آمدن عمر به ميدان جنگ موافقت نكردند و گفتند : « بهتر آن است كه تو بمانى و يكى از افراد صحابه را بفرستى و همواره او را تقويت نمايى و مراقب اوضاع باشى . » عمر نظر استوار ياران را پذيرفت و براى اعلام نظر جديد خود ، بار ديگر مسلمين را فراخواند و به منبر رفت و خطاب به مردم گفت : « به حقيقت سوگند ، قصد خودم آن بود كه در اين سفر با شما همراه باشم ، لكن فرزانگان قوم مرا منصرف كردند . » سپس از مردم سؤال كرد كه كداميك از اصحاب را شايستهء فرماندهى مىدانيد . در اين هنگام نامه‌اى از سعد بن ابى وقاص به دست عمر رسيد . همهء حضار كه از شايستگى سعد

--> ( 72 ) . جلال الدين همايى . تاريخ ادبيات ايران ، ج 2 ، ص 399 به بعد ( به اختصار ) .