مرتضى راوندى

519

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مطلق بود . سالهاى وحشت‌زاى انكيزيسيون با قتل و كشتارها و كتابسوزيهاى بسيار سپرى شد . پس از آنكه اروپا از حملهء بربرها و هجوم اعراب جان سالم به در برد ، در اثر امنيت و آرامش نسبى ، اندك‌اندك ، در مقام بهبود بخشيدن به وضع اقتصادى و اجتماعى خود برآمد ، كشاورزى و صنايع دستى رو به وسعت نهاد و ابزار و وسايل كار در اين دو رشتهء حياتى بتدريج ، رو به تكامل رفت و روابط بازرگانى بين شهرها بيشتر شد . در نتيجهء اين تغييرات اقتصادى ، در داخل اجتماع فئوداليته ، غير از طبقهء سوم و طبقهء نجبا و اشراف قديم و روحانيان ، طبقهء تازه به دوران رسيده و تاجرپيشه‌اى به نام « بورژوازى » به وجود آمد . اين طبقه در نتيجهء مبارزات مداوم ، موفق شدند بعضى از شهرها را از قيود فئوداليسم و پرداخت حقوق و عوارض گوناگون رهايى بخشند . از قرن يازدهم به بعد ، درياى مديترانه مركز فعاليتهاى تجارى و اقتصادى شد . تجار اروپا براى خريد ابريشم شام و ايران و چين ، و قالى و عاج و ادويه و عطريات كشورهاى آسيايى ، به بندرهاى شام و اسكندريه مىآمدند و با ايجاد شركتهاى تجارتى كاروانهاى مهمى به راه مىانداختند ، و مسافران و جهانگردان را نيز همراه خود مىبردند . توسعهء صنعت و تجارت موجب پيدايش شهرها گرديد . در شهرها و شهركهاى نو ، تعدادى كاروانسرا ، رستوران و كسبه و ارباب حرف ، نظير گارىساز ، كشتىساز ، نانوا ، قصاب در محلهاى مناسب گردآمدند . كم‌كم مردمى كه از جنگهاى خانمان‌برانداز فئودالى خلاص شده بودند به فعاليتهاى گوناگون اقتصادى پرداختند . در نتيجه احتياجات مردم زياد مىشد و بر ميزان مصرف افزوده مىگشت . زيادى مصرف ، موجب زيادى توليد گرديد و در نتيجه صنايع مختلف مخصوصا پارچه‌بافى رونق يافت ؛ بطورىكه در قرن دوازدهم در شهر ميلان 60 هزار كارگر پارچه‌باف وجود داشتند . با گذشت زمان ، مقررات قرون وسطايى در نقاط مختلف اروپا سست مىشد و « شهرهاى آزاد » به وجود مىآمد . بورژوازى ، براى آنكه بتواند آزادانه به سوداگرى ادامه دهد ، احتياج فراوانى به آزادى داشت . مايل بود كه هيچگونه مالياتى بابت عوارض راهدارى به فئودالها نپردازد . آزادانه از شهرى به شهر ديگر برود ، تعهد بسپرد ، تعهد بگيرد ، در اموالش در موقع مقتضى دخل و تصرف كند . با ترقى صنعت و تجارت بر تمام اين مشكلات فايق آمد . به قول يكى از دانشمندان ، هنگامى كه نجيب‌زادگان فئودال به نبردهاى وحشيانهء خود ادامه مىدادند ، در تمام اروپاى باخترى ، كار طبقات زحمتكش ، آرام‌آرام پايه‌هاى فئوداليسم را درهم مىريخت . در همان ايامى كه سنيورهاى فئودال سرفها را شكنجه مىدادند ، محصول آنها را پايمال و زنها و دخترانشان را به عنف ، هتك ناموس مىكردند ، در نقاط مختلف اروپا ، شهرهايى با برج و باروهاى بلند ايجاد مىشد . در پناه حمايت اين باروها ، گروه پيشه‌وران در مؤسسات بزرگ صنايع دستى كار مىكردند ، كورپوراسيونها رشد مىكرد ، سرمايه‌ها متمركز مىشد ، احتياج به تجارت بين شهرهاى مختلف با هم ، و با ساير نقاط جهان همراه با لزوم حمايت از اين داد و ستدها زاييده مىشد . بورژوازى ، بر خلاف فئوداليسم كه بدون جنبش در جاى خود ايستاده بود ، متحرك و انقلابى بود . به اين ترتيب ، بورژوازى با خود پيشرفت توليد ، تجارت آزاد ، ترقى فرهنگ و