مرتضى راوندى
500
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شاهزادهء مبارز آگهى يافت به پاس خدمات وى فرزندش محمد ميرزا را به وليعهدى برگزيد . همين كه خبر فوت فتحعليشاه به تبريز رسيد ، در ششم رجب 1250 ، وليعهد به تخت پادشاهى جلوس كرد و با كمك ميرزا ابو القاسم فراهانى قائم مقام ثانى ، و مساعدت سفراى انگليس و روس ، شاه از آذربايجان عازم تهران شد . قبل از رسيدن شاه به تهران بعضى از اعمام او نظير فرمانفرما ، ظل السلطان ، و شجاع السلطنه داعيهء سلطنت داشتند ولى همين كه ديدند شاه جوان با سپاهى كه فرماندهى آن با لندزى « 44 » انگليسى است ، به تهران آمده است دير يا زود يكى بعد از ديگرى سر تسليم فرود آوردند . شاه پس از ورود به تهران ، قائممقام را به صدارت برگزيد و اين مرد كه از بيكفايتى شاه خبر داشت ، با حسن تدبير ، مدعيان سلطنت را از ميان برداشت و براى آنكه به وضع مالى مملكت ، سر و صورتى بدهد ، جلو اسراف و تبذيرهاى دربارى را گرفت و با اين اقدامات عدهاى را به دشمنى خود برانگيخت . مخالفان به كمك حاج ميرزا آقاسى ، معلم شاه ، از غرور و استبداد صدراعظم سخنها گفتند و شاه ضعيف النفس و بيتدبير را بر آن داشتند كه دوست واقعى و خدمتگزار مسلم خود را در صفر 1251 در باغ گلستان به دست دژخيمان خفه كند . قائممقام ثانى ، فرزند ميرزا بزرگ قائممقام اول بود و يكى از دختران فتحعليشاه را كه خواهر تنى عباس ميرزا بود ، به زنى گرفته بود . وى علاوه بر كفايت و كاردانى در هنر خوشنويسى و دبيرى و انشاء و امور مالى سرآمد رجال عهد قاجار بود . پس از قتل قائممقام ، محمد شاه صدارت خود را به حاج ميرزا آقاسى ، كه آخوندى سادهلوح و بىاطلاع بود ، سپرد . شخصيت قائممقام قائممقام در دوران صدارت نهتنها جلو سوء استفادهء اطرافيان شاه را گرفت ، بلكه از ولخرجيهاى محمد شاه نيز جلوگيرى مىكرد ؛ چنان كه : « وقتى چنان اتفاق افتاد كه شاهنشاه غازى 20 تومان به مردى باغبان عطا فرمود . قائممقام كس فرستاد آن زر را استرداد كردند ، و به خدمت پادشاه پيغام داد كه اين عطا در اين مورد وجهى نداشت ( نسخهء خطى صدر التواريخ ) . علاوه بر اين ، روزى محمد شاه امر فرمودند كه رقم سيصد تومان وظيفه به اسم جناب ميرزا آقاسى از دفترخانه بگذرد . رقم را نوشتند ، به نظر قائممقام كه رسيد مهر آن را برداشت و رقم را پاره كرد و گفت با سيصد تومان كه به ميرزا آقاسى ديوانه مىدهيد ، مىتوان سى نفر سرباز گرفت . » « 45 » شاه جوان و مستبد ، كه از حسن نيت صدراعظم خود غافل بود ، بر آن شد كه به حيات اين مرد پايان دهد . توقيف قائممقام « هزار نفر سرباز را به حفظ او در باغ به كشيك گذاشتند كه مبادا وابستگان و هواداران او بناى فساد را بگذارند و او را برهانند . شاهنشاه غازى فرمود اول قلم و قرطاس را از دست او بگيرند كه اگر خواست عريضه به من بنويسد ،
--> ( 44 ) Lindsay ( 45 ) . رضا قلى ميرزا ، سفرنامهء رضا قلى ميرزا .